آزادی، نه تنها یک مفهوم انتزاعی در طول تاریخ نبوده و نیست، بلکه آرادی و رهایی یک ملت ،لازمه حیات و پیشرفت یک جامعه است. وقتی دیکتاتورها یی از نوع حکومت مافیایی اقتصادی نظامی حاکم بر ایران "سرنگون نشوند و عمرشان بدرازا بکشد" به این معنی که از اریکه قدرت کنار گذاشته نشوند و مردم از یوغ آنها رها نگردند، زمینگیری ادامه خواهد داشت.
رهایی از دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه به معنای:
استناد کردن تحلیل گران و سیاسیون ایران بطور واقعی و عینی به اعلامیه جهانی جقوق بشر است . استناد به این مبنای حقوقی برای «بازگشت آزادی بیان، اندیشه، و تجمع»، که به مردم یک سرزمین مانند ایران است ، که در ادامه به مردم ایران این امکان را میدهد تا هویت و صدای متحد تر خود را بعنوان شهروند در درون بافت اجتماعی در راستای پرورش روحیه همکاری و تعاون بطور وافعی گام بردارد.
ریشههای زمینگیری در یک جامعه مثل ایران که نزدیک به نیم قرن است در اسارت یک سیستم مافیایی غارتگر است :
در درجه اول با شدیدترین شکل ممکن و سرکوب وحشیانه سلب کردن آزادیهای مدنی و سیاسی و کشتن تمام کنشگران این عرصه با تمام قدرت است.
اولین و آشکارترین دلیل زمینگیر شدن مردم در یک نظام دیکتاتوری بمانند جمهوری اسلامی به باور نگارنده، سلب آزادیهای مدنی و سیاسی است. حق بیان، حق اعتراض، حق تشکل و حق مشارکت در تعیین سرنوشت از جمله این آزادیها هستند که در سایه استبداد، پایمال میشوند. شهروندان از ترس مجازات، زندان و سرکوب، جرات ابراز عقاید متفاوت را ندارند. فضای رعب و وحشت، صدای منتقدان را خفه میکند و جامعه را به سمت سکوتی مرگبار سوق میدهد.
• اختناق و سانسور: سانسور گسترده اطلاعات، کنترل رسانهها و سرکوب هرگونه صدای مخالف، جریان آزاد اطلاعات را مسدود میکند. مردم از دسترسی به حقایق محروم میشوند و در یک فضای اطلاعاتی دستکاریشده زندگی میکنند. این امر، توانایی تحلیل و تصمیمگیری مستقل را از افراد میگیرد و به مرور زمان، آنها را به پذیرش کورکورانه روایت رسمی وادار میکند. • نبود مشارکت سیاسی: در یک نظام دیکتاتوری، قدرت در دستان یک فرد یا گروه کوچکی متمرکز است. مردم هیچ نقشی در انتخاب رهبران و سیاستها ندارند. این عدم مشارکت، حس بیقدرتی و بیتاثیری را در جامعه تقویت میکند. وقتی شهروندان احساس کنند صدایشان شنیده نمیشود و رایشان بیاهمیت است، انگیزه برای هرگونه فعالیت اجتماعی یا سیاسی را از دست میدهند.
پیامدهای اقتصادی و اجتماعی:
زمینگیر شدن در ابعاد اقتصادی و اجتماعی نیز خود را نشان میدهد:
• رکود اقتصادی و فقر: دیکتاتوریها غالباً با سوءمدیریت اقتصادی، فساد گسترده، و عدم شفافیت همراه هستند.
منابع کشور به جای سرمایهگذاری در بخشهای مولد، صرف اهداف شخصی یا نظامی میشود. این وضعیت به رکود اقتصادی، افزایش بیکاری، و گسترش فقر در جامعه منجر میشود. مردم درگیر مبارزه روزمره برای بقا میشوند و فرصتی برای بهبود وضعیت خود یا برنامهریزی برای آینده بهتر ندارند. • نابودی خلاقیت و نوآوری: در فضایی که ترس از مخالفت و متفاوت بودن حاکم است، خلاقیت و نوآوری از بین میرود. اندیشههای نو، کارآفرینی و پیشرفتهای علمی، نیازمند فضایی باز و امن برای شکوفایی هستند. اما در دیکتاتوری، هرگونه خارج شدن از چارچوبهای تعیینشده، با سرکوب مواجه میشود. نخبگان و جوانان بااستعداد، ناچار به مهاجرت میشوند و کشور از سرمایههای انسانی خود تهی میگردد. • افزایش شکاف طبقاتی و بیعدالتی: سیستمهای دیکتاتوری معمولاً به نفع یک گروه کوچک حاکم و نزدیکانشان عمل میکنند. این امر به افزایش نابرابری و بیعدالتی اجتماعی میانجامد. طبقه حاکم به ثروت و قدرت فزاینده دست مییابد، در حالی که اکثریت مردم در فقر و محرومیت باقی میمانند. این شکاف، نارضایتیهای عمیق اجتماعی را در پی دارد. • تخریب سرمایه اجتماعی: دیکتاتوریها با ترویج بیاعتمادی، جاسوسی و تفرقه، سرمایه اجتماعی را نابود میکنند. وقتی مردم به یکدیگر اعتماد نداشته باشند و از فعالیتهای جمعی بترسند، امکان شکلگیری شبکههای حمایتی و نهادهای مدنی که برای توسعه جامعه ضروری هستند، از بین میرود.
آسیبهای روانی و فرهنگی:
فراتر از ابعاد سیاسی و اقتصادی، دیکتاتوری جمهوری اسلامی حاکم برایران آسیبهای عمیقی بر روان و فرهنگ جامعه وارد میکند که کرده و با یک آمار سرانگشتی میتوان به نتایج وحشتناکی از جمله موارد زیر زسید :
• ناامیدی و بیتفاوتی: زندگی در شرایط سرکوبگرانه، به مرور زمان حس ناامیدی و بیتفاوتی را در افراد ایجاد میکند. وقتی هیچ چشماندازی برای تغییر و بهبود وجود ندارد، افراد به سمت بیحسی و بیعملی سوق پیدا میکنند. این بیتفاوتی، خود ابزار دیگری در دست دیکتاتور برای حفظ قدرت است.
• تروما و آسیبهای روانی ار نوخ کشتاری نزدیک به 50 هزار نفر که در 17 و 18 دی ماه 1404 در سراسر ایران بالاخص شهرهای بپاخواسته در حد میلیونی : نسلهای مختلفی که تحت یوغ دیکتاتوری زندگی میکنند، دچار تروماهای روانی عمیق میشوند. ترس، اضطراب، افسردگی و ناتوانی در برقراری ارتباط سالم از جمله عوارض این وضعیت است. این آسیبها حتی پس از فروپاشی دیکتاتوری نیز میتواند برای سالها بر جامعه سایه افکند. •
تحریف هویت و تاریخ سرزمینی و تشکیل نیرویی بمانند سپاه پاسداران که بدون داشتن نام ایران خود را مالک نه تنها ایران بلکه تمام کشورهای مسلمان منطقه و حتی جهان میداند : دیکتاتورها غالباً سعی در بازنویسی تاریخ و تحریف هویت ملی دارند تا روایت خود را تثبیت کنند. این تحریف، ریشههای فرهنگی و تاریخی یک ملت را سست میکند و از شکلگیری یک آگاهی جمعی منسجم جلوگیری مینماید. • فروپاشی اخلاقی: در فضایی که بقا اولویت اصلی است و عدالت وجود ندارد، ارزشهای اخلاقی دچار چالش میشوند. ریاکاری، دروغگویی، و چاپلوسی برای پیشرفت یا حتی بقا، رواج پیدا میکند. این فروپاشی اخلاقی، جامعه را از درون تحلیل میبرد.
چرا آزادی مردم ایران و رهایی آنها قبل از زمینگیر شدن حیاتی است؟
آزادی، نه تنها یک مفهوم انتزاعی، بلکه لازمه حیات و پیشرفت یک جامعه است. وقتی دیکتاتورها "آزاد نشوند" به این معنی که از اریکه قدرت کنار گذاشته نشوند و مردم از یوغ آنها رها نگردند، زمینگیری ادامه خواهد داشت. رهایی از دیکتاتوری به معنای:
1. بازیابی حقوق انسانی: بازگشت آزادی بیان، اندیشه، و تجمع، به مردم امکان میدهد تا هویت و صدای خود را بازیابند. 2. شکوفایی اقتصادی: با شفافیت، حاکمیت قانون و رقابت آزاد، اقتصاد شکوفا میشود و فرصتهای برابر برای همه فراهم میآید. 3. رشد فرهنگی و علمی: با رفع سانسور و ایجاد فضای باز برای نقد و خلاقیت، فرهنگ و علم توسعه مییابند. 4. بازسازی اعتماد اجتماعی: در یک جامعه آزاد، مردم به یکدیگر و به نهادهای خود اعتماد میکنند و میتوانند برای رسیدن به اهداف مشترک همکاری کنند. 5. التئام زخمهای روانی: با عبور از دیکتاتوری، جامعه میتواند به مرور زمان زخمهای روانی ناشی از سالها سرکوب را التیام بخشد.
به طور خلاصه، زمینگیر شدن مردم در یک نظام دیکتاتوری، نه تنها یک استعاره، بلکه واقعیتی تلخ و چندبعدی است که تمامی جنبههای زندگی فردی و جمعی را در بر میگیرد. این وضعیت، تنها با رهایی از دیکتاتوری و برقراری آزادیهای بنیادین، قابل درمان است. بدون آزادی، نه تنها پیشرفت و رفاه ناممکن است، بلکه انسانیت و کرامت افراد نیز هر روز بیش از پیش تضعیف میشود.
فعالی سیاسی حقوق بشری در تبعید
یدی جدیدی لرستانی