لری چند زبان است ؟
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 4337
| نوشته شده توسط atabak | |||||||||||||||||||
| 22 آبان 1387,ساعت 11:31:48 | |||||||||||||||||||
| به طور سنتی لری تحت عنوان یک زبان واحد طبقه بندی شده است، گرچه از جهتی هم نظرات مختلف است و برخی پژوهشگران با نگرشی محافظه کارانه در قیاس با اکثریت فارس زبان ایران بیان داشته اند که لری فقط یک «لهجه» از فارسی است، از جهتی دیگر نیز شمار فزاینده ای از پژوهشگران می کوشند لری را بیش از یک زبان معرفی کنند، (در این نوشته) لکی نیز به عنوان زبانی که لرها در بخشی از سرزمین خویش بدان صحبت می کنند مقداری مورد توجه قرار داده شده است.
نویسنده :Erik John Anonby ترجمه :ابراهیم خدایی پیشگفتار لری یکی از زبانهای شاخه هندواروپایی است که [1] گویشور دارد. گستره نژادی لران در مناطق جنوب غربی ایران و جنوب شرقی عراق می باشد، هرچند شمار اندکی از گویشوران لر به جاهای دیگری در آسیا و نیز به برخی از شهرهای غربی (آمریکا و اروپا) مهاجرت نموده اند.من جستار زبان شناختی را با چکیده ای از خاستگاه تاریخی لران آغازیده ام، چراکه روشن شده است این کار نقش کلیدی در فهم مرزهای زبانی دارد، به ویژه در دو سوی پیوستار که با انواعی از زبانهای کردی و فارسی شانه به شانه است.پس از آماده کردن این برداشت تاریخی، یک گزارش از پژوهشهایی که پیشتر درباره لری انجام شده ارائه خواهم داد، به ویژه آنچه مربوط است به دوره انقلاب اسلامی ایران. نخستین مساله این بررسی پاسخ به این پرسش است که پیوستار زبان لری شامل چند زبان است؟به طور سنتی لری تحت عنوان یک زبان واحد طبقه بندی شده است، گرچه از جهتی هم نظرات مختلف است و برخی پژوهشگران با نگرشی محافظه کارانه در قیاس با اکثریت فارس زبان ایران بیان داشته اند که لری فقط یک «لهجه» از فارسی است، از جهتی دیگر نیز شمار فزاینده ای از پژوهشگران می کوشند لری را بیش از یک زبان معرفی کنند، (در این نوشته) لکی نیز به عنوان زبانی که لرها در بخشی از سرزمین خویش بدان صحبت می کنند مقداری مورد توجه قرار داده شده است.
1- مترجم:در باره جمعیت لرزبان اطلاعات دقیقی در دسترس نیست، علاوه بر آنکه سرشماری قابل استنادی در این زمینه صورت نگرفته است، هنوز زبان لری و مناطق لرنشین به درستی تعریف نشده اند، نویسنده مقاله (آقای آنونبی) نیز در ادامه به همین مساله اشاره کرده است، عجالتا در باره رقم چهار میلیون این توضیح لازم است عنوان شود که به تصریح خود آنونبی فقط آمار لرزبانان است و نه همه ی «اقوام لر» چرا که به عنوان مثال آنونبی از لرهای فارس زبان سخن به میان آورده است که قومیتشان لر اما زبانشان فارسی است، همچنین گروه زبانی لک از نظر تاریخی، فرهنگی و قومی بخشی از مردم لر هستند اما زبانشان با دیگر لران متفاوت است، در همین مقاله و نیز مقاله دیگری (عنوان: هویت مورد مناقشه لک زبانان لرستان؛ به زودی ترجمه فارسی این مقاله نیز در نشریه لور انتشار خواهد یافت) تاکید کرده است اگر چه هویت قومی لک زبانان بخشی از لرستان است لکی خود زبانی مستقل و جدای از شاخه زبانی لر و کرد می باشد.[2]- Grimes[3]- Winfuhr[4]- Romance وبلاگ کرانه گمنام http://www.denaboy.persianblog.ir وبلاگ آموزش های کاربردی http://www.et4ir.blogfa.com وبسایت فرزند دنا http://denaboy.parsaspace.com برگرفته از سایت http://www.parsaspace.com/denaboy/karaneh/books1.htm |
|||||||||||||||||||
| تاريخ بروز رساني ( 23 آبان 1387,ساعت 19:38:09 ) | |||||||||||||||||||
جستاری در باره ی جدایی لر ها-لر بزرگ ولر کوچک
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3380
| نوشته شده توسط atabak | |
| 18 آبان 1387,ساعت 01:41:09 | |
|
روزی روزگاری مردمان برای پاسخ به پرسش های پیرامون زندگی ساده ی خود به افسانه بافی واستوره سازی دست میزدند.اینک اما دوران ان بسرآمده وعصر اندیشه وخردورزیست وبه همین سبب بسیاری پاسخ های پیشینیان تنها در نوشته های تاریخی بجامانده وارزش چندانی ندارد.از این گونه پاسخ ها در باره ی اقوام کرد ولر بسیار است که دیگر ارزش خواندن هم ندارد چه برسد به باز گویی وباز نویسی آنها
..کرد ولر جن زاده اند!دیو زاده اند!واینکه لر بزرگ وکوچک از آنجا پیدا شده اند که دو برادر بودند بدر و منصور نام، یکی بزرگتر بربر بخش بزرگتر لران وآن یکی کزچکتر وبر بخش کوچکتر لران حکومت کردند و لر بزرگ وکوچک ازآنجا پیداشد و برزبانها افتاد و.....اینها همه افسانه است وره بجایی نمی برد.پیش ازاین نوشتیم که جدایی سرزمین لر بر بنیاد اسناد تاریخی ،بسیار پیش از اسلام ودست کم در آغاز شاهنشاهی اردشیر ساسانی شکل گرفته است.بدر ومنصور هم هرچند نام های تاریخی هستند اما در بخش کردن سرزمین لر دستی نداشته اند.جدایی سرزمین وسازمان اداری آن در یورش تازیان بر بنیاد تاریخ تبری و..چنان بود که در حالیکه فیروزان استاندار خوزستان،در نبرد با دشمن بر سر شوشتر درگیر بود،تیرویه فرماندار ایذه ،با فرمانده ی تازی پیمان آشتی می بندد.از دهه ی چهل به بعد تا سده ی سیم –بویژه آمدن طاهریان وسپس صفاریان و دیلمیان-حاکمان از سوی خلیفه ی بغداد برگزیده می شدند که بیشتر تازیان بودند.ندمه ی دوم سده ی سیم دوران عقاب های کوهستان (زاگرس)فرا میرسد که حسنویه وبدر را در شمال وهزارمرد وهزار اسب در جنوب لرستان بزرگ ،میتوان نام برد.واینها همه پیش از اتابکان بوده اند.نگارنده امیدوار است با بدست آوردن منابع مورد نیاز از جمله وا پسین جلد های تاریخ کامل-پور اثیر که سیزده جلد ان از سوی انتشارات اساتیر در تهران چاپ وگسترده شده است ومراجعی از تاریخ سلجوقیان ..-گزیده ی تاریخ بختیاری را که تاکنون بخش هایی از آنرا در تارنمای خود در دید همتباران وخوانندگان گرامی قرار داده است ،بپایان بردودر اختیار قرار دهد تا تاریخ ما و نقش نیاکان ما در تاریخ منطقه وایران،بطور بایسته و...تا حدودی روشن گردد.در هر صورت زمان زمان پژوهش واندیشه وخردورزیست ودوستانی که در تارنما هایشان بویژه به تاریخ می پردازند باید با وسواس وحساسیت بالا دست به قلم برند .آن. نوشته هایی از قبیل وجود دوبرادر بزرگ وکوچک وحکومت آنها بر لر،از مقوله ی انتخاب ساده ترین وعامیانه ترین پاسخ هاست، از آن نوع که در پاسخ تبار لر (وکرد) گفته اندکه حتا ارزش خواندن هم ندارد.تقسیم لر ،دراصل تقسیم سرزمین لر بوده است که برابر نوشته های موثق و قابل اعتماد در پیش از اسلام ودر دوران اشکانیانُا (پیش از آن منابع ساکتند)آغاز ودر زمان ساسانیان ،تثبیت وتا پیش از صفویه ادامه داشته است.در اینجا به دو منبع یکی نوشته شده در سده ی پنج پیش از میلاد مسیحُ توسط موسا خورنی ،تاریخ وجغرافیا نویس ارمنی ودیگر ی تاریخ یعقوبی- نوشته شده در سده ی سوم هجری ،توسط احمد فرزند ابی یعقوب اشاره می کنیم پیش از آنکه نوشته های آن دو نویسنده را بیاوریم اشاره به شهرهای لر نشین که خوشبختانه پس از گذشت نزدیک به سه هزارسال همچنان لر نشین هستند،خالی از فایده نخواهد بود.مهمترین شهر های لرنشین از شمال به جنوب عبارت از :ماسپتان –مهرگان کتک و–ایذه بوده اند که بمرور برآنها افزوده شده است در تقسیم سرزمین لر دو شهر نخست که برابر استان های ابلام ولرستان امروزی اند به کوست یا خوره ی خوربران =غرب وایذه به – کوست نیمروز =جنوب پیوند داده شد. مرکز کوست خوربران ،آذربایجان ومرکز کوست نیمروز فارس بوده است....آما از آنجا که نوشته ی یعقوبی کاملتر از موسا خورنی است ،آنرا می آوریم وهمین جا به نکته ای مه اشاره می کنیم وآن اینکه می توان هرگونه اختلاف در رفتار وکردار وگفتار این دو بخش لررا ناشی ازارتباط ار هزاران ساله ی انها با شمال وجنوب دانست،بویژه اختلاف در گویش انها.اما نوشته ی یعقوبی(جلد نخست ص دویست وهجده-بنگاه ترجمه ونشر کتاب 1342)شهر هایی که دولت ایران(پیش از اسلام)آنها را مالک بود وبرآنها پادشاهی داشت بدینقرار است: از استان خراسان:.....واز استان قهستان(کوهستان):تبرستان،ری،قزوین،سپاهان،همدان،نهاوند،دینور،حلوان-ماسبذان،مهرجانقذق،شهرزور،سامغان(جنوب غرب قزوین)،آذربایجان،واین استان را سپهبدی بود بنام سپهبد اذربایجانوکرمان وفارس:که شهرهای آن استخر است وشیراز واردکان و نوبندگان و جور =گور وکازرونو فسا ودارابگرد واردشیر خوره وشاپور واهواز که شهرهای جندی شاپوراست وشوش ونهر تیری ومناذر و شوشتر و ایذج ورامهرمز ،اینها را سپهبدی بود بنام سپهبد فارس.واستان عراق که چهل وهشت ناحیه در امتداد فرات ودجله داشت:...... .لر کیست ولران کیانند؟
لر !چیست وچه معنا ومفهومی را میرساند؟ چرا برخی از کردان -لر را کرد میدانند؟ چرا برخی لر را تنها لر وبرخی فارس میدانند؟ ...وبرای همگرایی قوم لر ودیگر اقوام ایرانی -ما لر ها -چه باید بکنیم؟ ..برگرفته از سایت http://khamyar.blogfa.com/ |
|
| تاريخ بروز رساني ( 19 آبان 1387,ساعت 09:53:27 ) |
دفاع از حقوق ملی- مدنی و فرهنگی ملیت های ایرانی
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- مقالات
- بازدید: 1545
| دفاع از حقوق ملی- مدنی و فرهنگی ملیت های ایرانی | ![]() |
![]() |
![]() |
| نوشته شده توسط Administrator | |
| 18 شهريور 1387,ساعت 12:03:04 | |
|
بسیاری از جریانات سیاسی، همانند حکومت سرکوبگر و مافیایی (نظامی ، ملایی )جمهوری اسلامی موجود، با سکوت و بی تفاوتی معنی دار! از پاسخگویی به سوال حق تعیین سرنوشت طفره می روند و برخی نیز با ساختن این سوء ظن همیشگی که.... خطر تجزیه وجود دارد... تمامی گرایشات برابری طلبانه در بین ملیت های ایرانی ِ غیر فارس را زیر هاله ای از ابهامات فرو می برند. مدت زیادی است که بحث هایی از قبیل " ایجاد وحدت " و یا یافتن " اتحاد عمل ِمشترک " با شرکت قریب به اتفاق فعالین فرهنگی و سیاسی ، صفحات سایت های الکترونیکی بسیاری از جمع های موجود در خارج از کشور را پر نموده است. مطلب نویسان در این زمینه هر کدام به شکلی به حلاجی آن پرداخته و بر اساس درک و میزان شناخت خود راه حلهایی را نیز پیشنهاد نموده اند. می شود گفت که پیشنهادات بسیاری از علاقمندان دلسوزانه بوده و پیامی اتحادگرایانه را با خود داشته است که به جای خود قابل تمجید می باشد. شهریور 1387 برابر با اوت 2008 ت آتابای |
|
| تاريخ بروز رساني ( 03 آبان 1387,ساعت 08:18:52 ) |
تازيانه توسعه رضاخاني بر پشت عشاير « لر »
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3150
| نوشته شده توسط atabak | |
| 19 مهر 1387,ساعت 12:01:51 | |
| اميد گوهري ،،، شواهد هر چند اندك تاريخي نشان ميدهد كه دولت مردان حاكم در ايران از زمان صفويه تا كنون بيش از آنكه مردم و خواسته هاي آنان را در نظر داشته باشند به فكر خودوقوم وقبيله خويش خود بوده اند و بيش از آنكه در راستاي توسعه سياسي قدم بر داشته باشند در راستاي تمركز قدرت، تبعيض و بي عدالتي حركت كرده اند . حاكمان صفويه با تعيين مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمي كشور ، عده زيادي از ايرانيان از قوميت هاي مختلف را به جرم سني بودند كشتند.
شواهد هر چند اندك تاريخي نشان ميدهد كه دولت مردان حاكم در ايران از زمان صفويه تا كنون بيش از آنكه مردم و خواسته هاي آنان را در نظر داشته باشند به فكر خودوقوم و قبيله خويش خود بوده اند و بيش از آنكه در راستاي توسعه سياسي قدم بر داشته باشند در راستاي تمركز قدرت، تبعيض و بي عدالتي حركت كرده اند . حاكمان صفويه با تعيين مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمي كشور ، عده زيادي از ايرانيان از قوميت هاي مختلف را به جرم سني بودند كشتند.
حاكمان قاجار گرچه مقدمتا به شاخص هاي توسعه لبيك گفتند ولي بعد ها خودشان زمينه مرگ توسعه را با مرگ امير كبير و عباس ميرزا فراهم كردند. حكومت پهلوي با برداشتي غلط ونفي قوميت ها وجوامع عشايري سعي در ايجادتحول اجتماعي ورنسانسي اقتصادي و سياسي در ايران داشتند درحالي كه امتناع از به رسميت شناختن هويت وفرهنگ يك قوم خود يكي از اشكال سركوب و ظلم وستم تلقي مي شود . در يك تقسيم بندي كلان، سكنة ايران هميشه به سه جامعه شهري، روستايي و عشايري تقسيم ميشوند. جوامع سهگانه مذكور، هركدام داراي شيوة زندگي و آداب و رسوم و ويژگيهاي مخصوص به خود ميباشند. جامعه عشايري، داراي سابقه طولاني در تاريخ و فرهنگ ايhttp://balabarz.blogfa.com/post-32.aspران است، تا جايي كه ميتو xان مدعي شد كه اكثر حكومتهاي ايران يا خود ريشه و منشاء عشايري داشتهاند و يا به كمك عشاير بر سر كار آمده و حكومت خود را تداوم بخشيدهاند و يا مدعي و رقيب آن بودهاند. تنها حكومتي كه طي هزارههاي اخير، نه تنها منشاء عشايري نداشت، بلكه به شدت در جهت ضديت با آن حركت مي كرد، حكومت پهلوي بود. پژوهشگران علتهاي متعددي براي اين امر برشمردهاند.. از جمله اينكه انگليسيها، با گماردن فردي غير عشايري به عنوان شاه ايران، پيشبيني روزي را كرده بودند كه وقتي او را از اسب قدرت به زير كشيدند، وابستگي قومي و عشيرهاي در كشور موجب درد سر نشود. حكومت پهلوي، تمام ايلات ايران را هم به دلايل سياسي و هم به خاطر آن تصوري كه قدرت مسلط از فرهنگ غربي و مفهوم «پيشرفت» داشت، مجبور به اسكان در ييلاق يا قشلاق كرد و ارتش را براي اجراي اين طرح و ممانعت از كوچ عشاير، در ايل راهها مستقر نمود. هر چند، طرح اسكان اجباري عشاير در شهريور 1320 شكست خورد و در اين تاريخ همه ايلات ايران، كوچ بزرگ و جمعي خود را از سرگرفتند و اكثر مرتعها و مراكز تجمع انساني كه طي سالها اسكان اجباري در سرزمينهاي ايلي ساخته بودند، متروك و به فراموشي سپرده شدند. با روي كارآمدن رضاخان، عشاير به عنوان رقيب پرقدرت و در عين حال مزاحم قدرتهاي خارجي به ويژه انگليسيها كه براي غارت نفت ايران به امنيت نياز داشتند، هدف بيرحمانهترين و ناجوانمردانهترين كشتارها و توطئهها قرار گرفتند. رضاخان دو سياست «تخته قاپو» و «خلع سلاح» را عليه عشاير كشور انتخاب و همزمان اجرا كرد. وي قسيالقلبترين افسران ارتش خود را براي اجراي اين دو سياست انتخاب نمود. داستان رفتارهاي غيرانساني و كشتارهاي وحشيانه ارتش رضاخاني در برخورد با عشاير، بويژه عشاير غيور لر بسيار تلخ و دردآور است . عمليات مربوط به خلع سلاح لرها در سال 1302 شمسي شروع شد و بهرغم موفقيتهاي متعدد ارتش، در سال 1303 شمسي مذاكرات مربوط به رؤساي قبايل كه به نظر ميرسيد حاضر به تن در دادن به شرايط جديد باشند، به خوبي جريان داشت. تعداد مشخصي اسلحه تحويل شد و استقرار قدرت ارتش به نحو مساعدي پيش ميرفت . معذلك امير احمدي كه فرماندهي لشكر غرب و از جمله جبهه لرستان را برعهده داشت، دستور قتل تعدادي از سران لر را كه خودشان را به عنوان گروگان تسليم وي كرده بودند، صادر كرد. امير احمدي قول داده بود كه آنان را عفو كند و لذا پشت يك قرآن را مهر كرده بود. اين قتلهاي خيانتآميز فوراً آتش جنگ ديگري را برافروخت. لرها حمله شديدي را عليه يك پادگان در خرمآباد تدارك ديدند كه منجر به شكست و تلفات شديد و محاصره پادگان خرمآباد شد. اقدام ناجوانمردانه اميراحمدي خسارات مالي و جاني بسيار زيادي وارد كرد. شورش جديد در لرستان بدون شك، به علت خشم و انزجاري بود كه در اثر اعدام روساي قبايل به مردم آنجا دست داد. در واقع لرها خودشان طي نامهاي به مجلس اعلام كردند كه آنان ايرانياني وفادار هستند، ولي براثر اقدامات فرماندهي لشكر غرب مجبور به جنگ شدهاند. اين عقيده به نحو گستردهاي حتي در درون خود ارتش نيز رواج داشت كه امير احمدي شخصاً و مستقيماً مسئول اين شورش است . در يك تحليل ساده گفته اند: انگيزه امير احمدي در ارتكاب اين قتلها صرفاً حرص و آزمندي شخص وي بوده است. [ زيرا] سران لرها، افرادي متمول بودند و وي اميدوار بود كه به بخشي از ثروت آنان دست يابد، كاري كه با رؤساي قبايل ديگر نيز كرده بود. وي در واقع افسري قسيالقلب، بيرحم و بيصفت بود و به همين دليل به قصاب لرستان مشهور شد. اما اگر اين حركات بر روي انگيزههاي شخصي استوار بود چرا ديگر افسران نيز دست به چنين كارهايي زدهاند؟ براي مثال سرگرد رضاقلي خان فرمانده نظامي دزفول، ابراز عقيده كرد كه سران لر و عرب بايد به هر طريق ممكن كه اقتضا كند، حتي با زدن خنجر از پشت هم كه باشد، دستگير و اعدام شوند و امور خوزستان و لرستان بايد بر پايه سركوب تمام رهبران قبايل و نابودي همه مقامات محلي نظم و نسق يابد. هر چند لرها در سال 1304 شروع به تسليم سلاحهاي خود كردند و تعداد زيادتري از افراد هم با در دست داشتن اماننامه براي بحث درخصوص آيندة خود به مقر نيروهاي ارتشي ميآمدند اما بار ديگر در مهر ماه 1304 فرمانده نظامي مرتكب عملي رياكارانه نظير نيرنگ اميراحمدي شد و عدهاي از سران قبايل لر را كه تعدادشان كمتر از 20 نفر نبود و در واقع تقريباً همة آنها از سران قبايل مهم به شمار ميآمدند و اماننامه داشتند، در خرمآباد دستگير و اعدام كرد. فرمانده مزبور علت اين اقدام خود را چنين توجيه ميكرد كه افراد قبايل بدون داشتن رهبري، قادر به جمع شدن به دور يكديگر و ايجاد يك نهضت مخالف عليه دولت نيستند. اين توجيه به روشني نشان ميدهد كه اتخاذ روشهاي مزبور را نبايد صرفاً ناشي از بيرحمي فرماندهاني دانست كه خودسرانه عمل ميكردند بلكه ثمرهي ديدگاههايي بود كه در ميان نظاميان ارشد بسيار رايج بود و موافقت رسمي بالاترين سطوح ارتش و حكومت را هم داشت. طبيعتاً قتل رؤساي قبايل، خصومتهاي ديرينه لرها را تجديد كرد و در ظرف يك ماه، منطقه جنوب لرستان دوباره صحنه ناآرامي شد. آن لمبتون، سياست رضاشاه را در قبال ايلات و عشاير كوچنشين و اسكان آنها چنين بيان ميكند: از كوچ و مهاجرت سالانه ايلات در فصل زمستان به چراگاههاي تابستاني جلوگيري به عمل آمد. براي اسكان ايلات هميشه مكانها و مناطق مناسب انتخاب نميشد، بهداشت و آموزش آنها تأمين نميشد و تسهيلات كافي از طريق آموزش كشاورزي و تهيه ابزار و آلات كشاورزي در اختيار ايلات قرار نميگرفت. وي معتقد است: سياست ايلزدايي رضاشاه كه اصلاً خوب درك نشد و به نحو نامطلوبي به اجرا درآمد، منجر به وارد آمدن زيانهاي سنگين به احشام و چوپانان و در نتيجه تقليل تعداد آنها و فقر ايلات شد. هر چند در اين مدت، قتل و غارتها، ضربات سهمگيني بر پيكر عشاير فرود آورد و فشار طاقتفرسايي را بر آنان وارد ساخت، اما چون كوچ و اسلحه در زندگي عشاير منطق اجتماعي و اقتصادي نيرومندي داشت، اين طرح با مقاومت روبرو شد و علي رغم تحمل سختيهاي فراوان، عشاير همچنان به زندگي خود ادامه دادند. تا جايي كه در اولين فرصت اتاقها و خانههايي را كه دولت براي آنها ساخته بود، ويران كردند و به زير سياه چادرها رفته و سلاحها را از دل خاك در آورده و روغن كاري كردند و با خصم به نبرد جانانهاي پرداختند. نوشته شده توسط امید گوهری و از سایت
|
|
| تاريخ بروز رساني ( 19 مهر 1387,ساعت 20:03:49 ) |
بختياري ها و مشروطه...
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3070
| نوشته شده توسط Administrator | |
| 19 مهر 1387,ساعت 19:26:56 | |
| قلعه ي سرداراسعد در چهارمحال و بختياري (جونقان)كه بنابراطلاع،آشيانه ي كلاغ ها شده است.وياد رنگ ها وتفنگهاي خاك خورده ي بختياري، درجبين آجرهاي بي رنگ آن بنا ،همه ي ما را به تمنا،فرياد مي زند. درحالي كه يك قرن ازجنبش مشروطه مي گذرد ، كم و بيش ـ ونه شايسته و بايسته ـ به ابعاد همه جانبه ی اين بخش از تاريخ كشور پرداخته مي شود . والبته درطول سال هاي اخير، بسياري از مورخان،اساتيد وگروه هاي سياسي از زواياي گوناگون به واقعه ي مشروطه نگريسته، غوررسي كردند وقلم زدند. مشروطه ، با تمام جوانب خرد و كلانش به نقد كشيده شده ، كه اين ، گوياي اهميت آن جريان ، در تاريخ نزديك كشور است. نگارنده قصد ندارد ـ وچنين بضاعتي هم ندارد ـ دراين يادداشت كوتاه جوانب تاريخي حضور بختياري ها را در جريان مشروطه واگويد.اما قرن گشت مشروطه ، بهانه اي شد تا ازآن نهضت و نقش آفرينان آن ، از جمله بختياري ها و سردارانش يادي دوباره شود.وقتي قوم بختياري با حضورتأثير گذاروپررنگش در جنبش مشروطه، وفتح تهران، يكي ديگر از مبارزات سياسي و مردمي ونيز همايش انقلابي خود را رقم زد، در پيشاپيش خود سرداران قبيله اش، از جمله، حاج عليقلي خان سردار اسعد، (مشهور به سردار اسعد دوم بختياري) را مي ديد.سرداراسعد كه حيات سياسي خود را با حبس يك ساله در زندان ظل السلطان فرزند ناصرالدين شاه آغاز كرده بود ، پس از مسافرت هاي متعدد به سرزمين هاي غرب وشرق ، بنا به مقتضيات روز و به هواي فرونشاندن آتش تيز استبداد محمد علي شاه ، درسال 1327 هـجري قـمري( 6 مه 1909 ميلادي) به وطن باز گشت وپس ازپيوستن به سپاه بختياري كه اصفهان رافتح كرده بودند، به دوكارعمده همت گماشت. اول: ايجاد اتحاد ايلي و برطرف نمودن معضلات قوم بختياري و ايجاد فضاي همدلي بين سرداران وسربازان بختياري.يادآوري اين نكته ضروري است كه سرداراسعد،همواره براي اتحاد و پيشرفت ايل بختياري تلاش مي كرده وحتي آن سردار ، مدرسه اي را براي فرزندان ايل بنا كرده بود و با اعزام معلماني از تهران به آموزش هم تبارانش همت گماشت. به طوری که امروزه ، اورا بنیان گذارو پیش قراول تاسیس و رونق مدارس در استان چهارمحال و بختیاری می شناسند.دوم: به عنوان فرمانده مجاهدين بختياري در راه فتح تهران وبه ثمرنشاندن جنبش مشروطه وپايان دادن به سلطه ي سنگين وسال خورده ي استبداد وخاموش كردن قائله هاي پراكنده پس از فتح تهران ،نقش غير قابل انكارخود و بختياري را در جريان مشروطه ثبت كرد. حاج عليقلي خان سردار اسعد، در جريان مشروطه دانست ، البته تا بدين جا،راهي بسيارطولاني را پشت سر نهاد.تلاش در ايجاد همدلي و هماهنگي با سران ايل قشقايي ، باوجود اختلافات ميان آن دو قوم وازهمه مهم تر ايجاد همدلي بين ايل بختياري و حل مشكلات درون ايلي به منظور ايجاد جبهه اي متحد ويك دل ،از عمده اقدام سردار اسعد در اين برهه ي حساس بود. سواي تلاش ها ومبارزات مجاهدين استبداد ستيز،ازسراسرايران زمين،از گروه ها وجريان هاي سياسي و نيز شاعران و نويسندگان وغيره ، سربازان و سرداران بختياري ، سوار بر اسب آزادي، رفته بودند تا سواران سال خورده ي توسن نا آرام استبداد را ، از زين به زمين بكشند و براي كاشتن درخت مشروطه جان فشاني ها كردند.همه مي دانندكه كتاب ها وكتيبه هاي تاريخي ،كم خبر ندادند از حوادثي كه براي تكيه دادن بر تختِ نامحكم حكومت، وسريرِ سستْ پايه ي سلطه ، چه جنايت ها كه در اندروني خاندان سلطه طلب، اتفاق افتاده وچه بسا پدري به دست فرزند و برادري به دست برادر ،كشته شده و حال آنكه سردار اسعد ، در پايان مبارزات خود و با نگاهی فرهنگی به مهم ترین اتفاقات و مناصب سیاسی، براي آن كه بين برادران و هم تبارانش خوني ريخته نشود از پذيرش هرسمتي جز در مدتي كوتاه چشم مي پوشد و بدين اتفاق ، حتي منصب شاهي را بر دار برادري ، حلق آويز مي كند.به هر حال موضوع حضور بختيار ي ها نيز همچون ساير مباحث تاريخي مشروطه به درستي واكاوي نشده ومتأسفانه هراز چندگاه ، كساني كه در اين حوزه مطالعه مي كنند و قلم مي زنند سردرچهار توي افراط و تفريط كرده و غبار تيرگي بر چهره ي حقيقت اين اتفاق نه چندان دور تاريخي پاشاندند.بر اين اساس، جا دارد دانشگاهيان و كارشناسان دلسوز ودانشمند تاريخ در اين حوزه قلم زنند و با تحقيق و تحليل همه جانبه ي مشروطه، مجموعه اي از سرگذشت و حضور و نقش بختياري را براي تمام علاقه مندان به تاريخ ودانشجويان و محققين تاريخ و ايل بختياري ،ارمغان دهند. در پايان بر فرزندان لر است که در استان هاي بختياري نشين كشور بويژه چهارمحال و بختياري، خوزستان ، لرستان واصفهان ، در آستانه ی يكصدمين سال مشروطه ی دوم و در قرنْ گشتِ آن حماسه ی ماندگار و براي پاسداشت مشروطه خواهانِ زنده ياد بختياري چند پيشنهاد را طرح مي كند:اول : برپايي همايش هايي ملي و محلي با محوريت مراكز دانشگاهي براي واكاوي جريان مشروطه وبه منظور سامان دهي مطالعات پراكنده مشروطيت وتبيين جايگاه بختياري هادرنهضت مشروطه.كه ازقضاموضوع حضورونقش بختياري ها بيشتر دست خوش حب و بغض ها شده و هم از اين رو، تحقيق در اين باره را دچار خدشه و بلاتكليفي كرده است. دوم: نام گذاري يكي ازاماكن عمومي (ميدان ، خيابان) شهرها به منظور يادمانيِ مشروطه و سرداران و سربازان دلير بختياري در اين جنبش، درشهرها يا مراكز استان هاي ياد شده. سوم:مرمت قلعه ي سرداراسعد در چهارمحال و بختياري (جونقان)كه بنابراطلاع،آشيانه ي كلاغ ها شده است.وياد رنگ ها وتفنگهاي خاك خورده ي بختياري، درجبين آجرهاي بي رنگ آن بنا ،همه ي ما را به تمنا،فرياد مي زند.ارسال مطلب توسط یکی از یاران جنبش رهایی بخش لرستان |


