روز دادخواهی در عدالت کامل میرسد!!
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3260
| نوشته شده توسط atabak | |
| 13 آذر 1386,ساعت 04:56:51 | |
|
این مطالب از منبع ذکر شده در زیر تهیه گردیده است ، و جنبش رهایبخش لرستان از تمام فرزندان لر از تمام مناطق لرنشین میخواهد با توجه به اسناد معتبر آن یعنی کتاب( (كهنه سرباز، خاطرات سياسي و نظامي سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحماني، ) که یکی از کتابهای تدوین شده حتی در زمان حاکمیت قبلی بوده است توجه کامل نمایند. با توجه و عنایت ویژه به این حقیقت که؛ این کتاب تنها بخش کوچکی از جنایات را با هدف و مقصود کاملا مشخصی در آن زمان تدوین گردیده است ! ما یاران شما در جنبش رهائی بخش لرستان 7+4 با استناد و شواهد موجود و زنده در سراسر مناطق لــر نشین و طبق گفته سالمندان و تاریخ نویسان لر و این کتاب حاضر و فقط به صورت پراکنده و فقط ، آنهم برای آشنا کردن نیروهای ضد مردمی و سرکوبگر حاکمیت وقت و ریختن ترس این نیروها ، زیرا از رفتن به این منطقه ماموریتی از وحشت به درک واصل شدن سر پیچی میکردند ، نوشته شده است با صدای بلند اعلام می داریم! و قطعا این کتب و تاریخهای تحریف شده مندرج در آنها ، هیچگاه نمی تواند تمام واقعیت اتفاق افتاده ، آگاهانه بدست جنایتکاران و فاشیست ها باشد. قطعا در آینده این مستندات تکمیل تر و منظم تر توسط همه یاران جنبش رهائی بخش لرستان 7+4 برای طرح شکایت در مراجع شناخته شده بین المللی مانند ؛ دادگاههای بین المللی عضو سازمان ملل متحد ، جمع آوری ، منظم و منتشر خواهد شد . مبنا ومعیار همه این عدالتخواهی ها را اگر تنها اعلامیه جهانی حقوق بشر بدانیم ، این حق مسلم و خلل ناپذیر تمام فرزندان لر در تمام دنیا است که برای طرح یک دعوی بین المللی و گرفتن حقوق تاریخی پایمال شده یک ملت ستمدیده در سرزمینهای لر نشین از شهر کرد تا ایلام و از مسجد سلیمان تا خرم آباد اقدام کند . میتوانیم عاملان همه جنایات را در هر زمانی و از هر کجا ، به جرم جنایت غلیه بشریت به دست عدالت بسپاریم . این دادگاه میتواند شامل همه کسانی که در زندانها جوانان بیگناه سیاسی و آزادیخواه را بطور دسته جمعی اعدام کردند تا کسانی که گروه گروه جوانان را به روی میدانهای مین در جنگ خانمان سوز هشت ساله میان دولتهای ستمگر ایران و عراق میفرستاند ، و همچنین تمام کسانی که جوانان دلیر را در هر کجا به جرمهای کاذب و ساخته شده دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ، مانند بهانه اقدام علیه امنیت کشور ، جوانان شجاع را با جرثقیل در میدانها و مراکز شهرها حلق آویز میکنند ،مشمول تک تک آنان خواهد شد. این شکایت و دادخواهی در عدالت کامل در داخل و خارج ، در آینده نچندان دور باهمت و توان مبارزان راه رهائی بدست خواهد آمد و جنایتکاران را از آن گریزی نخواهد بود . ملت لُر و ستمهای ملي در قرنهای اخير ^مسلما "يك نسل كشي واقعي بوده", كه از صفحات تاريخ معاصر ایران و منطقه زدوده شده است!! ...لُرها در قديم هم ثروتمند بودند و هم نيرومند. اما امروزه براي آنها فقط غرورشان باقي مانده است. چون از ثروت و نيرومندي ديگر خبري نيست.... به بعضي از دهات سر زدم، تعدادي از لُرها بهعلت ضعف ناشي از گرسنگي، حتي 5 دقيقه هم نميتوانستند روي پا بايستند... در ايران وقتي ميخواهند فقرزدگي را مجسم كنند ميگويند: من يك لُر هستم!... يا اينكه ميگويند: من يك لُر پاپتي (پابرهنه) هستم!... ... فقر بياندازه لُرها، معلول تاراج و چپاول ارتش ايران بود. اين تراژدي به سياست رضاشاه در رابطه با مطيع كردن آنان مربوط ميشد... برنامهاي كه بالاخره به قتلعام و غارت آنها انجاميد... اما تا چه حد شخص رضاشاه مسئول تراژدي و مصيبتهاي وارده بوده، مسئلهاي است قابل بحث. بعيد نيست كه او اطلاع كافي نداشت كه ارتش او با لُرها چه كرده و چه ميكنند. شايد هم اطلاع داشت اما چشم و گوش خود را بسته بود. به هر تقدير يكي از ننگينترين فصول تاريخ سلطنت رضاشاه به دست يكي از افسران او كه بين ايرانيان به «قصاب لُرستان» مشهور است، نوشته شده است. (ويليام او. داگلاس. سرزمين شگفت انگيز و مردمي مهربان و دوست داشتني. صفحات 170و167و159) اسناد و مدارك تازه و نو يافته، چون نامه هاي محرمانه و خصوصي دربار قاجار و پهلوي، خاطرات سياسيون و نظامياني كه خود شخصاً در وقايع مناطق لُرنشين و قلع و قمع آنها دخيل و ناظر بوده يا حضور داشتهاند و همچنين سفرنامهها وخاطرات سياحان بيگانه كه همزمان با وقايع اخير، به اين مناطق سفر داشتهاند كه چندي است كه به همت برخي مترجمان، برگردان و در اختيار افكار عمومي قرار گرفته، خود بهترين داور جهت قضاوت است كه گوشههايي پنهان از اين دو سده جنايت، پاكسازي و نسلكشي قومي حكام فاجر و جابر را در حق قوم لُر برملا ميكند.از اين جمله، ناصرالدين شاه در جواب نامهاي از ظلسلطان، فرزند خود،كه در آن نامه از والي لُرستان و ايلخاني بختياري به سعايت و بدگويي پرداخته، و از سفر سياحان خارجي به اين منطقه، اظهار بدگماني كرده، چنين پاسخ نوشته است:«...طوري باطناً بكنيد كه به آنها (سياحان خارجي) خوشنگذرد و يك اسباب وحشتي در سياحت خود ملاحظه كرده، ديگر ميل نكنند به سياحت، و اين فقره را هم از الوار و اكراد بدانند نه از شما...» (اسناد نويافته، ابراهيمصفايي، سندپانزدهم،ص87) نامه بالا، از آن جهت حائز اهميت است كه همزمان دو سه تن از سياحان فرنگي در لرستان به طرز مشكوكي به قتل ميرسند كه بدنامي آنان برگردن ياغيگري لُرها افتاد!رضاشاه نيز، طبق دستورالعمل بالا و سياست داخلي قاجار، زمينة حمله به لرستان را با چنين بهانهاي چيد و با تمهيداتي، در لرستان، سرلشكر امير طهماسبي، وزير راه را، كه دلخوشي از او نداشت، به توسط عمال خود به قتل رساند و آن را به لُرها نسبت داد! «... اشتباه كوچك قاتلين كه در لباس محلي با لهجه غليظ تهراني صحبت ميكردند، معلوم كرد كه مرتكبين قتل غير محلي و بطوريكه به زودي معلوم شد، دو نفر از گروهبانهاي لشكر بودند...» (كهنه سرباز، خاطرات سياسي و نظامي سرهنگ ستاد غلامرضا منصور رحماني، جلد1، ص 65)قصاب لرستان رضاشاه با چنين ترفندي، بزرگترين لشگركشي حكومت خود، به فرماندهي سپهبد امير احمدي معروف به قصاب لرستان را عليه اتباع لُر خود، فراهم كرد و فجيعترين قومكشي تاريخ معاصر ايران را رقم زد كه متأسفانه نويسندگان، تاريخنويسان و سياسيون مزدور و قلم به مزد در ايران، از كنار آن به راحتي گذشته و از تاريخ معاصر آن را حذف كردهاند. فجايعي كه شايد مصايب اقوام كرد و بلوچ و تركمن در تاريخ معاصر ايران، در برابر آن كوچك مينمايد. «....يعني لُرها را واقعاً «قلع و قمع» كرد. به طوريكه پشتكوه براي سالها خالي از سكنه شد. به همين جهت عنوان قصاب به او دادند....» (كهنه سرباز ...جلد 1، ص 55) ويليام او. داگلاس، قاضي مشهور ديوان عالي كشور امريكا كه اندكي پس از قومكشي لُرها، به لرستان سفر كرده و قصاب لرستان را نيز حضوراً ملاقات نموده، در سفرنامه خود، سرزمين شگفتانگيز، فجايع و قتل و غارت عمال حكومت وقت، سپهبد امير احمدي و سپهبد حبيبالهخان شيباني، نسبت، به لُرهاي لرستان، بختياري، بوير احمد و ممسني را به تفضيل شرح داده كه برخي از وقايع فجيع كه خود ديده و يا شنيده، بسي شگفتانگيز و متأثركننده است. او از زبان پير مردي لُر كه استثناً از قتلعام قصاب امير احمدي، جان به در برده، چنين مينويسد: «من از او سؤال كردم كه درباره امير احمدي چه ميداند؟ او نگاهي عجيب و پرمعني به من كرد و سري تكان داد، شرح داستان را با احتياط تمام آغاز كرد و من خيلي تلاش كردم تا او را به بازگو كردن جزئيات ماجرا ترغيب نمايم و به او قول دادم كه آنچه را كه او ميگويد براي كسي فاش نكنم يا لااقل اسمي از او به ميان نياورم.... .....ما صد نفر بوديم كه در بيست كلبه كوچك و چادر زندگي ميكرديم، هزارها رأس بز وگوسفند وهزار رأس گاو وگوساله و قاطر و دهها اسب داشتيم، تعدادي از جوانان ما در قلعه فلكالافلاك محاصره شده بودند. جوانان ما بلا استثنأ كشته شدند. خوانين ما را دار زدند. ارتش پيروز شده بود. نبرد دفاعي به پايان رسيده بود حالا ديگر مانعي در راه جادّهاي كه رضاشاه در نظر داشت بسازد وجود نداشت.» او داستان خود را چنين ادامه داد: «چند روز بعد در اوردوگاه خود نشسته بوديم كه از دور گـرد و خـاك زيادي را مشـاهده كرديم عدهاي از سوار نظام ارتش بودند كه چهار نعل بهطرف كلبه هاي م ميآمدند. سرهنگي هم فرمانده اين واحد بود وقتي كه به اردوگاه ما رسيدند سرهنگ با صداي رسا و بلند فرماني صادر كرد و با اين فرمان سربازها از اسب پياده شدند. سپس سرهنگ فرمان قتل عام ما را صادر كرد و در اجراي اين فرمان سربازان ما را هدف قرار داده شروع به تيراندازي كردند. تعدادي از كودكان ما هنوز در گهواره در خواب بودند و تعدادي در گوشه وكنار بازي ميكردند. سربازان به هر بچهاي كه ميرسيدند او را ميگرفتند و لوله هفتتير خود را در شقيقه او ميگذاشتند، ماشه را ميكشيدند و مغز او را متلاشي ميكردند. زنها جيغ ميكشيدند و از چادرها به بيرون ميدويدند. زن من در گوشهاي خزيده بود واز ترس مثل بيد ميلرزيد. من جلوي او ايستاده بودم و كاردي هم در دست داشتم كه يك مرتبه صداي تيراندازي بلند شد و من نقش زمين شدم و از حال رفتم.» «وقتي به هوش آمدم، زنم را در كنارم ديدم كه خون از بدنش جاري است. جسد او و جسد چند زن وبچه ديگر، روي زمين افتاده بودند. همه اينها در اثر اصابت گلولههاي سربازان كشته شده بودند. ولي خود من در اثر اصابت گلولهاي كه در گردنم فرورفته بود، زخمي شده بودم و آنها به خيال اين كه من مردهام، مرا رها كرده بودند تا اگر احيانأ كشته نشدهام با يك مرگ تدريجي و زجرآوري بميرم. من پس از هوش آمدن بلافاصله چشمانم را بستم و در همان وضع بيحركت باقي ماندم، چون صداي سرهنگ را شنيدم و متوجه شدم كه او و سربازانش هنوز محل را ترك نكردهاند. من از گوشه چشم و از زير پلكهاي نيمه باز آنها را ديد ميزدم. شما ممكن است حرف مرا باور نكنيد. شما قطعأ آنچه را كه من ديدم باور نميكنيد ولي قسم به ناني كه در سفره اين خانه هست آنچه ميگويم حقيقت دارد» شرطبندي برسرمسافت دويدن اجسادبي سر!خلاصه پيرمرد به سخنان خود چنين ادامه داد: «سرهنگ چندين نفر از جوانان ما را كه اسير كرده بود جمع كرد و بلافاصله دستور داد با زغال آتش روشن كنند. من فورأ متوجه شدم در حال تدارك چه جنايت فجيعي است. او دستور داد يك طاوه آهني بزرگ آماده كنند و طاوه را روي آتش بگذارند تا خوب تفته و قرمز رنگ بشود، آنگاه دستور داد يكي از جوانان لُر را بياورند. دو نفر سرباز دستهاي جوان را محكم گرفتند و سومي هم با يك شمشير تيز در عقب او ايستاد سپس با اشاره سرهنگ، سرباز جلاد با شمشير سر جوان را قطع كرد. هنگامي كه سر از بدن جدا شد و به كناري افتاد، سرهنگ فرياد كشيد: « بدو...بدو» و همزمان يكي از افراد طاوه سرخ شده را روي گردن بريده چسباند. جسد بيسر از جا بلند شد و يكي دو قدم دويد و بعد افتاد. سرهنگ مثل اينكه از اين عمل شنيع خود رضايت حاصل نكرده باشد فرياد كشيد: «آن جوان بلند قد را بياوريد. فكر ميكنيم كه او بهتر از اينها بدود.» خلاصه آن بيچاره را هم آوردند و اين بار با دقت بيشتري سر او را بريدند و طاوه آهني را روي گردن بريده محكوم قرار دادند به طوريكه اين بار جسد بيسر توانست يكي دوقدم بيشتر بدود، خلاصه اين عمل سبعانه ادامه پيدا كرد تا اينكه يك بار سرهنگ خودش شخصاً در اين عمل شنيع شركت كرد و اين بار خود مسئوليت گذاشتن طاوه آهني تفته را روي گردن محكوم قبول نمود ولي چون او به موقع نتوانسـت طاوه را روي گردن بريـده قرار دهـد، لذا وقتـي جلاد سر محكوم را از تن جدا كرد خون از گردن محكوم در حدود يك متر فواره زد و سر و روي او و همه اطرافيان را خوني كرد.» «پس از اين كه چند نفري از جوانان با اين وضع فجيع كشته شدند، فكر تازهاي در مغز ديوانه سرهنگ خطور كرد تا بر سر مسافت دويدن اجساد بيسر شرطبندي كنند و بر سر تعداد قدمهايي كه اجساد ميتوانند بدوند برد و باخت راه بيندازند.»«خلاصه اين جنايت بارها و بارها تكرار شد تا آنجا كه بالاخره اجساد و سرهاي همه محكومين هر كدام يك طرف روي زمين تلمبار شد. گفتني است كه هربار كه اين عمل وحشيانه انجام ميشد خود سرهنگ و افسران و درجهداران و ساير افراد مثل تماشاچيان مسابقه فوتبال با دست زدن و هورا كشيدن و هلهله دوندگان را تشويق ميكردند كه قبل از افتادن هر چه بيشتر بدوند.» این شهادت را ثبت کنیم !!پيرمرد كه از فرط خشم و غضب صورتش به زردي گرائيده بود مكثي كردو من از اين فرصت استفاده كردم و پرسيدم: «خوب، بالاخره در اين مسابقه دو اجساد، برنده چه كسي بود؟» او چند دقيقهاي سكوت كرد سپس گفت: «سرهنگ در اغلب شرطبنديها، برنده شد: فكر ميكنم فقط در يكي از شرطبنديها كه جسد توانست 15 قدم بدود، هزار ريال برنده شد.» من مجدداً رو به او كرده پرسيدم: سرهنگ بعد از اين ماجرا چه كرد؟ او در پاسخ به اين سئوال چنين گفت: «خوب معلوم است كه چه كرد، او دستور داد همه گاوها و گوسفندان و اسب و الاغها و ساير اغنام و احشام ما را ببرند و روز بعد چند كاميون آوردند و همه اسباب و اثاثيه و بالاخره همه دار و ندار ما را از قبيل قاليها و سماورها و بشقابها و طلاآلات و زينتآلات و لباسهاي ما را بار كاميون كردند و بردند.» پرسيدم: «تو در اين گيرودار چه كردي؟» جواب داد: «من خودم را به طرف چشمهآبي كه داخل درّه كوچكي قرار داشت كشيدم و زخم خود را شستشو دادم. من آنقدر ضعيف شده بودم كه دو شب تمام قدرت حركت را نداشتم تا اين كه روز سوم قدري حالم بهتر شد و توانستم روي پاي خود بايستم و اجساد را به سختي و زحمت زياد دفن كنم. همه مردها و زنها و بچههاي ما بلا استثنأ كشته شده بودند و لاشخورها گرد آنها جمع شده بودند. بطوريكه من براي دفن كشتهها مجبور بودم آنها را از اطراف اجساد دوركنم.» مجدداًپرسيدم: «بعد از آن براي سرهنگ چه اتفاقي افتاد؟» او در پاسخ با نفرت و تحقير غير قابل وصفي گفت: «سرهنگ؟! ايشان به پاداش شاهكارهايي كه در لُرستان انجام داده بود، به درجه ژنرالي ارتقاء يافت و بعدها هم وزير جنگ شد.» پرسيدم: «آيا او هنوز زنده است؟» او در جواب گفت: «بله زنده است و در تهران زندگي ميكند. او اموال غارت شده از دهات ما را بار كاميونها كرد و بهغنيمت برد.«بله آن سرهنگ امروز به تيمسار اميراحمدي قصاب لرستان معروف است.» بالاخره پس از دقايقي سكوت لب به سخن گشود و گفت: «ميداني....من يك ايراني هستم ، من كشورم را دوسـت ميدارم. من حاضـرم جانم را فداي كشورم بكنم، ولي چهكنم كه مجبورم به اين حقيقت هم اعتراف كنم كه من از نظامي جماعت متنفرم و اميدوارم كه تا من زندهام بهچشم خود ببينم كه خداوند انتقام ما را از آنها بگيرد.» ساكت! واِلا ميگم اميراحمدي تو را بخورد! ويليامداگلاس، بعدها خود شخصاً قصاب لرستان را ملاقات كرد و چنين نوشت: «مدتي بعد از اين ماجرا بود كه من اميراحمدي را در يكي از گاردن پارتيها در تهران ملاقات كردم، او مردي بود چهارشانه راست قامت كه ظاهراً شصت ساله بنظر ميرسيد. او ضمناً داراي يك سيبيل سياه چخماقي و چشماني نافذ بود: او يك سري دندانهاي طلايي داشت كه هنگام خنديدن بهخوبي نمايان ميشد. به زبان روسي و تركي آشنايي داشت و در ارتش قزاقستان در روسيه آموزش ديده بود. در آن ايام هنوز هم آثار تكبر، نخوت و جسارت از سيمايش و بهخصوص از طرز صحبت و آهنگ صدايش حتي هنگام بحثهاي خصوصي و خودمانياش هويدا بود. در اين حيص و بيص خانمي از او سؤال كرد: «تيمسار! مناسبات شما با مردم لُرستان در حال حاضر چگونه است؟» او در جواب گفت: «آنها با احترام از من ياد ميكنند. امروز اسم من در اغلب خانوادهها مطرح است.» خانم دوباره سؤال كرد: «ولي چگونه؟» او خنديد، با اين خنده همه دندانهاي طلايياش نمودار گرديد و پس از مدتي خنديدن گفت: «به اين نحو، كه اگر كودكي در لرستان گريه بكند، مادرش براي ساكت كردن او ميگويد: ساكت! والاّ ميگم اميراحمدي تو را با خودش ببرد.» لشكر شرق، آوارگان لُر راتحويلبگيرد!فجايع پس از قتل عام نيز شنيدني است: «... در پشتكوه، فقط آن عدهاي از لرها كه به عراق گريختند، زنده ماندند و بقيه تمام كشته شدند، در پيشكوه كه به علت فعاليت راهسازي و وجود مهندسين و تكنسينها، كشتار به آن صورت ميسر نبود، تصميم به كوچاندن لُرها به خراسان گرفته شد كه چگونگي عمل غيرانساني آن، ممكن است خود موضوع تراژدي كم نظيري باشد.» (كهنه سرباز ....جلد 1 ص 66) «... براي جلوگيري از اغتشاشات حاصله، بعضي از طوايف كه اقامت آنها در برخي نقاط لرستان، مضر و اصولاً تحريكات مينموند، اين قبيل طوايف كوچ داده شده و در حدود تهران تا خراسان و از طرفي خوزستان اسكان پيدا كردند....» (كاوه بيات، گزارشي از عمليات نظامي لرستان درسال 8 و 1307 شمسي توسط تيمسار رضاقلي جلاير، مجله شقايق، سال 1376، ش2، ص66) «...گروهان هنگ آهن، الوار را تا شاهرود رسانيده، در آنجا تحويل لشكر شرق نمود. كوچاندن اين الوار بسيار مشكل و كار پرزحمتي بود. يك قسمت ديگر از الوار پس از چند روز كوچانده شدند و در ورامين سكني گزيدند... به اين ترتيب قضيه لُرستان خاتمه پيدا كرد. از اين تاريخ به بعد شروع به استفاده از موقعيت شد و براي عمران وآبادي لُرسـتان نقشـههايي طـرح و عمل شد(؟؟!!)...» ( كاوه بيات، گزارشي از عمليات نظامي لرستان ... ص 76) اينكه، نقشههاي وعده شده بالا، جهت عمران و آبادي لرستان و مابقي سرزمينهاي لُرنشين، آيا طي پنجاه سال حكومت پهلوي طرح و عملي شد، قضاوتش با خوانندگان منصف است.؟! اما داستان تبعيديان لُر و پيامدهاي آن و كوچهاي اجباري نيز حكايت خود را دارد كه سخت متأثر كننده است. هزاران خانواده لُرفيلي و لُر بختياري، طي اقدامي عجولانه با خشونت تمام توسط نظاميان از كوهستان زاگرس به صحرا و بيابانهاي خراسان و قم و...يعني هزاران كيلومتر دورتر از سرزمين آبا و اجدادي خود كوچانده شدند.
|
پناهیان٬ عضو قرارگاه «عمار»امام فتوا داد ماکشتیم
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- مقالات
- بازدید: 1778
اعدام هزاران نفر در سال ۱۳۶۷ با «اجازه» امام و
حکم قوه قضائیه به اجرا گذاشته شد
===================
علیرضا پناهیان٬ عضو قرارگاه «عمار» اعلام کرد
اعدام ده ها هزار نفر در سال ۱۳۶۷ «دستور اسلام» بود که
با «اجازه»خمینی و حکم قوه قضائیه به اجرا گذاشته شد.
به گزارش روز چهارشنبه (۱۱ دی) دیگربان به نقل از سایت رسمی سپاه تهران٬ آقای پناهیان این مطلب را در جمع هیاتهای مذهبی شمال غرب تهران بیان کرده است.
وی گفته وقتی «امام» اجازه داد دستگیر شدگان «منافقین» با حکم قوه قضائیه اعدام شوند٬ حسینعلی منتظری «نتوانست اقتدار امام در اجرای دستورات اسلام را درک کند و از امام برید.»
در تابستان ١٣۶٧ براساس گزارشها هزاران زندانیان سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی اعدام شدند که تاکنون از آمار دقیق این قربانیان اطلاعی در دست نیست.
اتهام این زندانیان به طور کلی همکاری با سازمانهای مخالف جمهوری اسلامی به خصوص سازمان مجاهدین خلق ایران و همچنین طیفهای مختلف گروههای چپ و کمونیست اعلام شده بود.
آیت الله حسینعلی منتظری یکی از معدود مقامهای وقت جمهوری اسلامی است که در خاطرات خود به این اعدامها اشاره و با آن مخالفت کرده است.
پناهیان با اشاره به همین موضوع مدعی شده «آقای منتظری فاقد عدالت لازم برای مرجعیت بود ولی هنوز عدهای از سران سیاسی مملکت با افتخار خودشان را مقلد آقای منتظری میدانند.»
وی افزوده «امام در زمان حیاتشان میخواستند با آقای منتظری محکمتر برخورد کنند. مرحوم مشکینی و دیگران وساطت کردند و امام به آنها گفت بعدا پشیمان میشوید.»
این روحانی تندرو در ادامه سخنان خود با اشاره به اختلاف خمینی و منتظری و برخی وقایع دوران پیامبر اسلام گفته از آنجا که پیامبر «قدرت» اجرای برخی احکام را نداشت «غریب» بود.
این عضو قرارگاه «عمار» اظهار کرده «وقتی پیامبر خدا به علت جهالت مردم نمیتواند ۱۲ نفر را که نقشه قتلش را ریختند مجازات کند و حتی آنها را رسوا کند٬ مصداق غربت است.»
وی اضافه کرده پیامبر اسلام به این خاطر نتوانست آنها را مجازات کند که «زمانی از سران بودند و مردم درک مجازات این سران منحرف را نداشتند، قدرت یعنی اگر کسی جرمی انجام داد بدون ترس از افکار عمومی بتوان آن را مجازات کرد.»
به نظر میرسد این اظهارات علیرضا پناهیان٬ به عدم مجازات میرحسین موسوی و مهدی کروبی مربوط باشد.
این دو رهبر جنبش سبز بیش از سه سال است که بدون محاکمه در حصر بهسر میبرند و طی این مدت اتهامهای فراوانی علیه آنها مطرح شده٬ اما نظام از محاکمه علنی آنها خودداری میکند.
پناهیان در بخش پایانی سخنان خود گفته «امام زمان پس از ظهور غیر از دشمنان اسلام، سران منحرف پای رکاب خودشان را گردن خواهد زد که این یعنی قدرت اسلام.»
وی افزوده «کسانی که برای غربت اهل بیت گریه میکنند باید برای به قدرت رسیدن آنان تلاش کنند و حتی از آبروی خویش برای آنها هزینه کنند.»
ارسالی یاران جنبش رهائی بخش لرستان برای درج در سایت www.lorabad.com
اعتراف فرمانده قاتل نیروی انتظامی در شلیک بمردم 1388
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- اخبار
- بازدید: 3620
فرمانده پایگاه بسیج میدان آزادی بعد از ۴ سال:
|
|
تاريخ بروز رساني ( 11 دي 1392,ساعت 20:42:41 ) |
واگذاری مافیا گونه مخابرات به پاسداران
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- اخبار
- بازدید: 3267
اعترافات یک وزیرتبهکار در ادامه جنگ گرگهای
محمدسلیمانی وزیرمخابرات مافیای ملاها و اولین دولت احمدی نژاد
این مطلب را ما که به عنوان مخالف قلمداد میشویم نمیگوئیم!!
محمدسلیمانی را پس ازکامران دانشجو باید بحق یکی ازتبهکارترین وزرای دوران معاصرنامید وی با گردآوردن تعدادی از سرداران سپاه که دربخش مخابرات ویگان جنگ الکترونیک آن نهاد فعال بودند و استقرارآنها درتمامی نهادها وارگان های کشور که به نحوی درسازماندهی مافیای مخابرات ومتصل به بیت رهبری نقش داشتند شبکه ای را بوجود آورد که تاهم اکنون موفق به بستن کامل دست وپای بخش خصوصی ومردم درزمینه استفاده ازفضای مخابرات وسایبری کشورآنهم درقرن 21 شده اند.
درزمان مدیریت این وزیرنالایق وفاسد بود که سانسوروفیلترینگ نهادینه شد، بحث اینترنت ملی با هدف تبدیل فضای سایبری ایران به کشوری مشابه کره شمالی ودرواقع تبدیل اینترنت به اینترانت درکشورشکل گرفت، قرارداد قانونی ترک سل که شراکت مخابرات دولت خاتمی با کنسرسیوم (نرکیه –اریکسون) بود لغو وتحت عنوان ایرانسل به حوزه رهبری باطرفیت شرکت ام تی ان آفریقای جنوبی (باثبت شرکت ایرانسل دردوبی برای عدم امکان حسابرسی ازآن درایران) انتقال یافت، مناقصه واگذاری 51% ازسهام مخابرات به برنده آن یعنی کنسرسیوم پیشگامان کویریزد لغو وباکمک محسنی اژه ای وزیراطلاعات دولت نهم تحت عنوان ملاحظات امنیتی به کنسرسبوم اعتمادمبین متشکل از سپاه وستاداجرایی فرمان امام باپایین ترین قیمت وشرابط پرداخت اقساطی طولانی مدت آنهم ازمحل درآمدهای آتی وهمراه با تعیین نرخ وتعرفه توسط خود آنها واگذارشد. تروردکتراحمد معتمدی وزیرمخابرات دولت خاتمی که ازمخالفان وافشاگران سرسخت معامله مافیایی فوق بود ونیزمرگ مشکوک دوتن ازسرداران اصلی وجوان دخیل دراین فعالیتها یعنی سردارمجید سلیمانی نژاد مدیرعامل کنسرسیوم سپاه (اعلام دراثرگارگرفتگی وچندهفته پس واگذاری فوق) وسرداروفا غفاریان (اعلام دراثرسکته) تنها نمونه هایی ازعملیات این گروه برای سرکوب مخالفان انتقال مخابرات ازبخش دولتی به بخش تحت نظررهبری بود که همانند نوک کوه یخی درزیرآب خودنمایی می کرد.
نگارنده ازابتدای امرومشاهده فسادگسترده دربخش صنعت مخابرات وتکنولوژی اطلاعات فعالیت این باندمافیایی وابسته به بیت رهبری را که عملا فعالیت آنها مشمول پولشویی چند ده میلیارددلاری است ازسالها قبل در“اینجا” و“اینجا” و“اینجا” و“اینجا” و“اینجا”بعنوان نمونه آورده ام واینکه اگرذره ای ازاین فعالیتها چنانچه درکشورهایی نظیرچین یا اروپای شمالی که درآنها اراده مبارزه با مفاسد اقتصادی وجوددارد اتفاق می افتاد تابحال حداقل ده نفرمرتبط بافساد رابایدموردمحاکمه قرارداده، اعدام کرده بودند ودکترسلیمانی قطعا یکی ازمتهمان ردیف اول این پرونده فساد درصنعت مخابرات ایران می باشد که بهمراه سردارانی دیگرچون رضاتقی پور (وزیرمخابرات دولت دهم)، علی اصغر زارعی، وفا غفاری، مجیدسلیمانی، مصطفی سیدهاشمی، علیرضاقلمبردزفولی، صابرفیضی، محمدمخبردزفولی، علی حکیم جوادی، وحیدصدوقی، مظفرپوررنجبر، مسعودمهردادی، علی بقایی، ناصریوسف پور، علی اصغر عمیدیان، محمدکرم پور، سعید مهدیون، محمدعلی فرقانی وچندتن دیگردرسازماندهی این پروژه ها دخالت داشته اند.
ازاعترافات دکترسلیمانی درمصاحبه فوق ناکامی ابن باند تبهکاردرکشاندن یک شریک خارجی نظیرپروژه ایرانسل برای دستگردان کردن وپوشش دادن به فعالیتهای پولشویی وانتقال مرکزعملیات به خارج ازکشور(برای رعایت اصل پنهانکاری وعدم حسابکشی بدلیل ماهیت خارجی شرکت) کاملا مشهود است درآنجاکه وی دریک دروغ آشکارافتضاح بعمل آمده درواگذاری فوق را کتمان کرده می گوید:
” روند واگذاری(مخابرات) قانوني بوده و بهترين واگذاري بوده است. بيحاشيهترين واگذاريها بوده است. اگردراين كنسرسيوم يك شركت خارجي (بخوانید دستگردان)داشتيم، بهتر بود. خيلي هم تلاش كردم. با اندونزيها، چينيها و تركيهايها مذاكره كردم، اما نشد.”
وی درفرازی دیگرتقلب درواگذاری مخابرات به نهادهای بیت رهبری را که تحت نام مستعارواگذاری به سپاه دررسانه های عمومی مطرح شده بود زیرسوال برده ودرپاسخ به سوالی که می پرسد: ” الان مخابرات دراختیارچه کسانی است؟ ” می گوید
” دست كنسرسيوم است. اينکه ميگويند دست سپاه است، به سپاه ظلم شده است. متأسفانه روزنامهها و خبرگزاريها سياسي هستند. اصلاحطلبان گفتند اينها را دادند به سپاه و آن را دامن زدند.”
سلیمانی وقتی با سوال مجدد خبرنگارمواجه می شود که می پرسد: “پس اينکه مخابرات دست سپاه است را تكذيب ميكنيد؟” می گوید:
” تكذيب نميكنم. صفرويك كه نيست. وقتي ميگوييد به سپاه واگذار شده، يعني مديريت آن را سپاه انجام ميدهد. نه، اين دروغ است. يك كنسرسيوم تشكيل شده ازچند تا شركت وهركسي يك پولي آورده است. تعاوني سپاه هم كه يك شركت خصوصي است و متعلق به سپاه نيست، يك سهمي دارد. شما هيأت مديره را نگاه كنيد. رئيس هيأت مديره مخابرات کيست؟ آقاي سيدهاشمي وابسته به چه ارگاني است؛ ستاد اجرايي فرمان امام. اگرمالکيت يا مديريت مخابرات از آن سپاه بود، بايد يک سردارسپاه مسؤول آن بود.”
ایشان ظاهرا فراموش کرده است که :
اولا: رییس مخابرات (دربخش دولتی یا کارفرما) پس ازواگذاری تا سال قبل سردارصابرفیضی ازسپاه آذربایجان بود که بدلیل دادن 100 میلیون تومان پاداش آخرسال به خودش برکنارشد وبعد ازبرکناری هم دوباره به عنوان میرعامل بخش خصوصی(سپاه وستاداجرایی یا پیمانکار) اینبار تحت عنوان بخش خصوصی درهمان موقعیت مشغول بکارشد (مشابه جابجایی سرداررستم قاسمی فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء یا پیمانکار پروژه های نفتی که پس ازچندی وزیرنفت یا کارفرمای پروژه های نفتی شد.
ثانیا: با رجوع به اسناد واگذاری 51% سهام مخابرات به کنسرسیوم سپاه وستاداجرایی فرمان امام بدلیل آشکاربودن تقلب دونفروظیفه توجیه افکارعمومی را بعهده گرفتند یکی سردارصابرفیضی ودیگری آقای سیدهاشمی که این دومی ضمنا بعنوان نماینده مجلس از آذربایجان (مراغه) مسئولیت ریاست کمیته بررسی واگذاری مناقصه مخابرات به سپاه را براساس اصل 44 قانون اساسی بعهده داشته است وحالا همان فرد بعنوان مدیرعامل جدید وبعنوان نماینده سهام ستاداجرایی فرمان امام پس ازسردارفیضی ریاست مخابرات رابعهده گرفته است
ثالثا: ادعایی خنده دارترازاین وجود دارد که بگویید “تعاونی سپاه هم یک شرکت خصوصی است ومتعلق به سپاه نیست” بعبارتی بازی حقوقی وظاهری با کلمات برای قلب حقایق آن مثل اینکه بگویی تعاونی ارتش یا نیروی انتظامی یک شرکت خصوصی است ومتعلق به ارتش یانیروی انتظامی نیست؟
رابعا : یکی ازدلایل واگذاری به نهادهای تحت نظررهبری (سپاه وستاداجرایی) بغیرازدلایل امنیتی تمکن مالی این نهادها ذکرشده است آیا نباید پرسید نهادهای نظامی که ازبودجه عمومی استفاده کرده وبرای هرطرح عمرانی یا هزینه جاری ردیف مشخصی در بودجه دارند ازکجا این میزان سرمایه جمع کرده که حاضرند دراموری که به ماموریت مستقیم آنها ارتباطی ندارد واردشده ویکجا بلوک 51% سهام شرکت معظمی با بیش ازیکصدمیلیارددلارسرمایه را صاحب بشوند
خامسا: ستاداجرایی فرمان امام که ظاهرا نهادی برای سرپرستی اموال مصادره شده، توقیفی یا بلاصاحب است ازچه تخصصی درزمینه مخابرات وتکنولوژی اطلاعاتی که پیشرفته ترین دانش را طلب می کند برخورداراست که مدیریت چنین موسسه عظمی رابرعهده بگیرد آیا جز این است که تمام مدیران ارشد ومیانی را ازکادرهای شاغل وبازنشسته مخابرات وواحدجنگ الکترونیک سپاه منتقل کرده با حقوق های چندمیلیونی در این چپاول بزرگ شراکت داده اند ودرکنارآن نیز تمام نیروهای سالم وحقوق بگیردولتی را بادهها سال تجربه وتخصص ازکاربیکارکرده خانه نشین کرده اند؟
آیا فسادی آشکارترازاین وجود دارد ؟ وآیا دروغی فاحش ترازاین می توان ازفردی بنام محمدسلیمانی شنید که عنوان دکتری، استاد دانشگاه، وزارت ونمایندگی مجلس را درنظام جمهوری اسلامی با خود حمل می نماید؟ آیا حتی در کشورهایی که فساد ازسروکول رهبر ومقامات آن بالا می رود موردمشابهی راسراغ دارید که مسئولین آن تا این حد باوقاحت دروغ بگویند؟
البته ازدکترمحمدسلیمانی وزیرمخابرات دولت نهم احمدی نژاد جز این هم انتظاری نباید داشت زیرا وی صراحتا درابتدای همین مصاحبه درپاسخ به سوال خبرنگارکه می پرسد “مخابرات درزمان شما واگذارشد؟ می گوید که ” کارهایش زمان ماشده بود، اما به عمر وزارت من نرسید وبعد ازمن انجام شد” یعنی ایشان خودشان هم اعتراف می کنند که ساختاراصلی فساد وواگذاری مخابرات و قراردادهای سنگین آن به سپاه ودیگرنهادهای تحت نظارت رهبری توسط ایشان پایه ریزی شده است.
ادامه دارد
آیا فرمانده سپاه، خودکشی شده؟
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- اخبار
- بازدید: 3448
| مهر 1392,ساعت 22:32:45 | |
|
با گذشت ... روز از خبر پیدا شدن جسد فرمانده سپاه سایبری در کرج و اعلام دلایلی هم چون ترور و قتل، جدیدترین خبر از خودکشی حکایت دارد. اختلافات خانوادگی دلیل مرگ فرمانده سپاه سایبری اعلام شد به گزارش کردپرس؛ امروز پنج شنبه 18 مهرماه مقارن ساعت 13 بعد ظهر، 5 عضو نیروهای سپاه پاسداران ان... در شهرستان بانه توسط افراد ناشناس، مورد حمله قرار گرفتند و به... رسیدند. همه ی این افراد اهل شهرستان بانه بوده اند. دهم مهر ماه روزنامه تلگراف چاپ لندن از ترور مسوول سپاه سایبری خبر داد و نوشت مجتبی احمدی از فرماندهان سپاه و مسوول سپاه سایبری در شهر کرج ترور شده است.روزنامه تلگراف این موضوع را با ترور دانشمندان هستهای در سالهای گذشته پیوند زده و موضوع را با تلاش روحانی مبنی بر حل مشکلات هسته ای بیارتباط ندانسته است.کمتر از بیست و چهار ساعت بعد از انتشار این خبر و گسترش آن در رسانهها و سایتهای فارسی زبان، گروهی موسوم به انجمن پادشاهی ایران با انتشار بیانیهای مسوولیت این ترور را بر عهده گرفتند.در بیانیه انجمن پادشاهی تاکی شده که سردار مجتبی احمدی مسوول مستقیم برخورد با وبلاگ نویسان و سرکوب آنان بوده است.سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی در گفت و گو با خبرنگاران اعلام کرد که رسیدگی به پرونده ترور شهید مجتبی احمدی به واحد حفاظت و اطلاعات سپاه پاسداران محول شده و نیروی انتظامی نیز در صورت لزوم امکانات و عوامل خود را در اختیار سپاه قرار خواهد داد.در همان زمان برخی این مساله را نشانهی اهمیت موضوع ارزیابی کردند، اهمیتی که سپاه بر اساس آن ترجیح داده تا عوامل نیروی انتظامی از ماجرا دور بمانند.در روز تشییع جنازه مجتبی احمدی سردار رمضان شریف، سخنگوی سپاه پاسداران اعلام کرد تروری در کار نبوده و عامل قتل چیزی به جز ترور است که در دست بررسی است. وی هم چنین بیانیه گروه موسوم به انجمن پادشاهی را نیز فاقد ارزش و کذب خواند است.بعد از انتشار سخنان سردار شریف، خبری که در سایتهای البرز کرج و دیگر وبسایتهای خبری مبنی بر ترور مجتبی احمدی منتشر شده بود حذف شد، هر چند که هر کدام از این خبرها روایتی متفاوت از دیگری پیرامون ترور یا کشته شدن سردار احمدی منتشر کرده بودند.اکنون بعد از گذشت هشت روز از کشف جسد این فرمانده سپاه در حومه شهرستان کرج و انتشار اخبار ضد و نقیض پیرامون او، وبسایت دانشجو از خودکشی مجتبی احمدی به دلیل اختلافات خانوادگی خبر میدهد.دانشجو نیوز به نقل از «منبع آگاه» که خبر را در اختیار آنها قرار داده است مینویسد: قتل سردار مجتبی احمدی دلایل سیاسی و امنیتی نداشته بلکه به مشکلات وی در حوزه زناشویی مربوط است.بنابر اعلام منابع خبری، وی به صورت پنهانی دارای همسری صیغه ای بوده که پس از اطلاع همسر اولش از این موضوع، زندگی وی دچار بحران میشود. در پی این اتفاق وی دست به خودکشی زده است.این در حالی است که در خبرهای اولیه گفته شد جسد سردار سپاه در میان انبوه درختان در حومه کرج در حالی کشف شده که دو گلوله به قلب وی شلیک شده بود.نکته دیگر در این ماجرا دخالت حفاظت و اطلاعات سپاه در رسیدگی به پرونده قتلِ، ترور یا کشته شدن یکی از اعضای خود است که تا به امروز نادر بوده و در صورت دخالت سپاه در اینگونه موارد نیز هیچ گاه موضوع رسانهای نمیشد. |
|
|
تاريخ بروز رساني ( 19 مهر 1392,ساعت 06:35:00 ) |
