وظیفه اپوزیسیون در مقابل مسئله حل نشده ملیتها
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3053
| مهر 1391,ساعت 10:38:39 | |
|
آن قشری از اپوزیسیون مخالف مافیای جمهوری جهل و جنایت اسلامی حاکم بر ایران کثیرالمله،که حقوق بشر
شعارشان است و آن را مرتبأتکرار میکنند، ما فرزندان سیتمدیده لر میگوئیم ، که امیدواریم تضاد عمل و شعار آنها روزی نمایان نشود و بیش از این در مقابل واقعیتهای ملموس سماجت نکنند، و آنهائی که شعار " گلوبالیزاسیون " را مرتبأ تکرار میکنند باید در عمل همسو با این حرکت جهانی قرار بگیرند، ما از اپوزیسیون واقعی و دموکرات انتظار داریم سرزمینهای لر نشین را در امر تقویت و مراقبت از زبان مادری و احقاق حقوق انسانی یاری نمایند تا برای حفاظت ازهویت فرزندان مان مورد استفاده قرار بگیرد و فرزندان ما بخاطر و به جرم داشتن " لهجه " مورد تحقیر قرار نگیرند، که این مهم خود آن احساس تعلق عمیق به ایرانی کثیرالمله را در آنان تقویت نموده، که باعث آبادانی، سازندگی و پیشرفت ایران در منطقه و درعرصه جهانی است. در طول تاریخ، مهاجرتهای انسانی و جابجایی انسانها بدلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بوده است. در دوران باستان، این شرایط عبارت بود از دستیابی به آب فراوانتر و چراگاههای سرسبزتر. امروزه اگر بر روی نقشهء ایران نظری بیفکنیم و تقسیمات جغرافیایی را با نقشه تمدنهای کهن مورد مطالعه تطبیقی قرار دهیم، متوجه میشویم که تمدنهای ایلام و کاسیها در نقاطی از زاگرس بوده است که امروزه لرستان نامیده میشود.
به قدرت رسیدن ایلامیان و پادشاهی آنان در شمال دشت خوزستان و جنوب لرستان مهمترین رویداد سیاسی ایران در هزارهء سوم پیش از میلاد است. تا پیش از ورود مادها و پارسها، حدود یکهزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به حکومت ایلامیان است و بیشترین تأثیر را بر فرهنگ اقوام ساکن در ایران گذاشته است، حتی بعد از به قدرت رسیدن هخامنشیان، پارسها دولت و فرهنگ خود را بر آنچه از ایلامیان یاد گرفته بودند بنا نهادند، و لوحههای کشف شده در تخت جمشید که در دانشگاه شیکاگو نگاهداری میشوند همه به زبان ایلامی هستند. ایلامیان حتی پس از شکست سیاسی، مقاومت فرهنگی خود را ادامه دادند.
صنایع فلزی و کشف آلیاژ مفرغ و ریختهگری و صنعت آبیاری و استفاده از چرخ کوزه گری متعلق به این دوره است. از نظر سیاسی همواره یک نوع دموکراسی طایفهای و نوعی فدرالیسم سنتی حاکم بوده است که علت دیرپائی هزارسالهء این تمدن بوده است. در سال 640 قبل از میلاد، آشور به ایلام حمله کرد و آنجا را تصرف کرد و شوش پایتخت ایلام تسخیر گردید و پادشاهی ایلام پایان یافت.
برحسب تقسیمات جغرافیائی امروز، ایلام باستان سرزمینهای بختیاری، فارس، خوزستان، لرستان، کهکیلویه و بویراحمدی و تا بخشهای شمالی استان بوشهر را شامل میشده است. سرزمین لور- زبان را در تقسیمات کشوری که توسط سررشتهداری ارتش در سال 1936، پس از سرکوب نظامی انجام گرفت، در میان استانهای مختلف تفکیک و تجزیه نمودند تا باعث تضعیف آن گردند، و در انسجام فرهنگی و پیوستگی تاریخی آن گسستگی ایجاد شود.
طوایف مختلف لرزبان در نقاط مختلف سرزمین لرستان، تابع استانهای مختلف گردیدهاند و برای حل و فصل امور اداری و دعاوی حقوقی باید به شهرهای مختلف رجوع کنند. در منطقهای در بختیاری روستاهائی که به فاصلهء 3-2 کیلومتری از هم قرار دارند بعضی تابع استان اصفهان هستند و بعضی تابع استان لرستان و این امر باعث سردرگمی و تشتت و سر نتیجه باعث عقب ماندگی و عدم توسعه استانهای عشایری گردیده است.
Figure 1: Map showing the area of the Elamite Empire (in red) and the neighboring areas, 4200 BC
امروزه لور- زبانان در یازده (11) استان کشور پراکنده گردیدهاند که به اختصار به آنان میپردازیم:
1- استان بوشهر: اگر از جنوب به سمت شمال در نقشه کشور ایران حرکت کنیم، استان بوشهر را در حاشیهء خلیج فارس میبینیم که در قسمتهای شمالی آن در مناطق تنگستان و دشتستان و لیراوی، به زبان لری صحبت میشود.
2- استان فارس: استان بعدی استان فارس است که یکی از طوایف بزرگ قوم لور بنام " ممسنی " در شمال غربی آن جای داده شده است و مناطق لارستان و لامرد را در برمیگیرد که همجوار با منطقهء قشقائیها میباشد.
3- سومین استان، استان کهکیلویه و بویراحمدی میباشد که تمامأ لرزبان هستند و مرکز آن یاسوج میباشد و شهر مهم آن گچساران است و ایل بهمئی هم در این منطقه است.
4- چهارمین استان، استان چهارمحال بختیاری میباشد که قسمتی از آن ضمیمهء استان اصفهان گردیده است، منطقهء فریدن (Fereydan) که بنام فرمانداری فریدن میباشد، و مرکز آن شهرداران میباشد و قسمت بزرگی از بختیاری در این منطقه قرار گرفته است. گرجیها هم که در زمان صفویه از گرجستان به این منطقه کوچانده شدهاند در فریدونشهر و روستاهای اطراف ساکن میباشند که گویشی شبیه به ترکی دارند.
5- پنجمین استان، خوزستان است که بختیاریها به آن " عروستان " یا همان عربستان ایران میگویند. قسمت کوهستانی شمال این استان، منطقهء قشلاق ایل بختیاری بوده است و شهرهای دهدز، لالی، باغملک، معبد سلیمان (که به اشتباه مسجد سلیمان گفته میشود) در این منطقه لرزبان هستند، و شهرهای رامهرمز، شوشتر، بهبهان و دزفول دارای درصدی لرزبان میباشند.
در قسمتهای مرکزی و جنوبی این استان، هموطنان عرب زبان ساکن هستند که زبان عربی در آنجا رایج است. زردکوه با 4200 متر ارتفاع در منطقه بختیاری وجود دارد که سرچشمهء دو رود زاینده رود و کارون میباشد که از طریق سد کوهرنگ و تونل آن به طرف اصفهان و اهواز جاری میشوند.
6- ششمین استان، اصفهان است که در قسمت جنوب غربی آن منطقهء پشتکوه و پیشکوه موگوئی که لرزبان میباشند، تابع این استان هستند.
7- هفتمین استان، استان لرستان است که موطن اصلی قوم لر میباشد و شهر خرمآباد مرکز آن است و شهرهای کوهدشت، بروجرد، ازنا، الیگودرز و دورود و روستاهای تابع تمامأ لرزبان هستند. لکها و سرلکها نیز در این منطقه ساکن هستند که گویش آنان زبان کوردی میباشد که بسیار نزدیک به لوری است و بیشتر در قسمت شمالی استان مستقر هستند.
8- هشتمین استان، همدان است که در قسمتهای جنوبی این استان که همجوار لرستان شمالی میباشد زبان لری رایج میباشد. ملایر شهر بزرگ این استان است و در بخشهای زند و جوکار زبان لوری رایج است.
9- نهمین استان، کرمانشاه میباشد که در جنوبیترین قسمت این منطقه تعدادی با لهجهای نزدیک به زبان لری صحبت میکنند.
10- دهمین استان، ایلام است که دارای مرز مشترک با عراق میباشد و شهرهای دهلران و شیروان در جوار استان لرزبان میباشند و بازمانده از تمدن کهن ایلامیان است. قسمت شمالی استان ایلام هموطنان کورد زبان هستند.
11- بالاخره یازدهمین استان، استان مرکزی است که مرکز آن اراک است و در جنوب این استان که مرز مشترک با لرستان دارد، زبان لری رایج میباشد. عدهای از لرها هم به طرف نواحی مرکزی و قم کوچانده شدهاند که در روستاهای آن مناطق به زراعت مشغول هستند.
Figure 2: Greater Loristan (shadowed area), Iran; 1- Boshehr Province, 2- Fars Province, 3- Kohkiloye & Boyrahmadi Province, 4- Chaharmahal Bakhtiyari Province, 5- Khuzistan Province, 6- Esfahan Province, 7- Loristan Province, 8- Hamadan Province, 9- Kermanshan Province, 10- Illam Province, 11- Markazi Province, 2008 AD
با توجه به اینکه اهمیت زبان در شکوفائی و رشد شخصیت انسان امروزه در سراسر جهان مورد تأکید قرار گرفته است و سازمانهای بینالمللی سال 2008 را سال زبانها نامگذاری کرده است و روز 21 فوریه روز جهانی زبان مادری نامیده شده است، سیاست دولت مرکزی در ایران همواره در جهت مخالف این حرکت، بوده و سعی
کرده است از رشد وتعالی فرزندان ما که غیر فارس زبان هستند جلوگیری کند
ارسالی یاران جنبش رهائیبخش لرستان برای درج در سایت www.lorabad.com |
|
| تاريخ بروز رساني ( 24 مهر 1391,ساعت 18:48:39 ) |
آخوند های دروغ گو و شارلاتان، ضد ایران و ایرانی
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3380
| خرداد 1391,ساعت 09:01:35 | |
همانگونه که همواره جنبش رهائی بخش لرستان اعلام کردهمقابله با یک سیستم مافیائی هیتلری نمیشود گاندی وار مبارزه کردجنایت کاران و فاشیست های اجتماع تصور می کنندکه همیشه زنده و برسر قدرتند. این اشتباهی است کههمواره می کنند، ولی خیلی زود بر خلاف انتظارشان کلهپا شده، و به سزای جنایات خود می رسند. صدام حسین درآخرین سال حکومت خود، و در اوج قدرت، ادعا می کردکه از سوی ۹۸٪ مردم برای چندمین بار به ریاست جمهوریبرگزیده شده است. مزدورا ن و حقوق بگیران گرداگرد اونیز بادی به غبغب می انداختند، و همان ادعای بی خردانه اورا تکرار می کردند. سرانجام دیدیم که او را مانند موشی گندیده و پلاسیدهاز درون غاری بیرون کشیدند، و با خفت و خواری به دار زدند.همین موضوع در مورد قذافی نیز صورت گرفت. این دیکتاتور که خدای را هم بنده نبود، با خفت و درماندگی مانند یک روباه شل و ناتوان به دست مردم لیبی کشته شد. هیتلر هم با همه رجز خوانی و قدرت بی همتایش، سرانجام مانند موش فراری در زیر زمینی خزید و به زندگی نکبت بار خود پایان داد.، همکاران جنایت کار او نیز در دادگاه نورنبرک محاکمه شدند، و به سزای جنایت های خود رسیدند. نیکولای چائوشسکو رئیس جمهور معدوم رومانی و هم آخور رژیم خمینی هم فاشیستی بود که در سال ۱۹۸۹ خود و همسرش به دست مردم نابود شدند. دیگر جنایت کاران و فاشیست های جهان نیز سرنوشت بهتری نداشتند. یا به دست میهن پرستان نابود گشتند، و یا روانه تیمارستان شدند.چند روز دیگر ۱۴ خرداد سالروز مرگ دیکتاتور فاشیست ایران خمینی فرا می رسد. سالگردی که یادآوری آن چندش آور است و بر فکر و اندیشه هر ایرانی شرافتمند سنگینی می کند و موجب رنج روانی میهن دوستان و نیک اندیشان جامعه است. بی تردید جنایت های خمینی، این عقب مانده تاریخ و خونخوار و در حقیقت راسپوتین ایران، در فکر و اندیشه بیشتر ایرانیان خواهد ماند و در آینده موضوع کتاب، فیلم، نمایشنامه و برنامه های گوناگون خواهد بود. |
|
| تاريخ بروز رساني ( 13 خرداد 1391,ساعت 17:05:51 ) |
ما هم باید در حرکات اعتراضی مانند روز کارگر شرکت کنیم
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 2904
| ارديبهشت 1391,ساعت 22:38:26 | |
می بینید؟همراهی و همگامی تلویزیون های بی بی سی وصدای امریکا و رادیو فردا و شبکه ی من و تو را باحکومت اسلامی ایران می بینید؟ اگه احمدی نژاد یا خامنه ایده دقیقه دیر از توالت بیان بیرون یک هفته جار و جنجال راه میندازنو این دیر آمدن رو تعبیر و تفسیر می کنند.![]() ( مانند رفتن احمدی نژاد به جلسه ی مجمع تشخیص مصلحت نظام )
|
|
| تاريخ بروز رساني ( 06 ارديبهشت 1391,ساعت 22:44:37 ) |
به دنبال ایجاد کدام تغییر هستیم؟هر کس خود رهبر است
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3198
| اسفند 1390,ساعت 10:39:23 | |
|
|
| تاريخ بروز رساني ( 24 اسفند 1390,ساعت 11:07:54 ) |
معلم مبارزمان اسفندیار مرادی هم رفت
- توضیحات
- اتابک لرستانی
- بیانیەها
- بازدید: 3609
| دي 1390,ساعت 20:42:37 | |
![]() جنبش رهائی بخش لرستان از طرف تمام دانش آموزان وهمرزمان
،بقول یکی از همرزمانش <سنبل مقاومت> در مقابل ستمهای
رنگارنگ حاکم از سایه خدا گفته تا نشان خدا بر روی زمین ایستاد،
یعنی اسفندیار مرادی، كمال تشكر را از شمائی که به هر شکل ممکن پیام
تسلیت دادید را داريم . سپاس از اینکه سایت جنبش رهائی بخش لرستان
را برای درج پیامتان انتخاب کردید ، اعتراف میکنیم که در این رابطه ما به خود
میبالیم . بويژه عزیزان فعال در فیس بوک ياد يكي ازعزيزترين رفقيشان را در
این دوران سخت گرامي داشته و میدارند . اسفندیار مرادی از ميان ما رفت
ولي پيوند عميقي ميان یاران جنبش رهائی بخش درسرزمینهای ستمدیده
برقرار شده است . به خود اميد میدهیم از اينكه اين پيوند
هميشه استوار ، زنده و باقي و استوار بماند.
یادداشت زیررا کسی که علاوه بر نقش دانش آموزیکی از پسر خاله های
در تبعید اسفندیار مرادی هم هست و اززمان خروجش ازایران،هنوز به میهن
برنگشته است ، برای ما ارسال نموده و بنابر خواست و تأکید این انسان
فرهیخته و آگاه،نوشتن را وظیفه خود بپاس تمام خوبیهای اسفندیار مرادی
عزیز دانسته، ازبردن نامش خودداری میگردد(کاش روزی بتوانیم ایشان
و هزاران هزار عزیز متخصص و تحصیلکرده را که هیچ عشقی را بالاتر
از برقراری عدالت و آزادی نمیشناسند را در سرزمینمان که آزاد
و آبادباشد ، این اقلیت فداکار را داشته باشیم. به امید آن روز
ضمن سپاس از همدردی همه یاران و همه شما عزیزان که پیامهای آرامبخش و دلنشین داده اید ، یاران و همدردان گرامی ،باید اعتراف کنم که در طول این مدت تبعید اجباریم در بیرون ازمرزهای ایران در بند ، مرگ کمتر کسی که به انداره اسفندیار مرادی مرا به هم ریخت ، زیرا علاوه بر اینکه ایشان پسر خاله ما از نظر خانوادگی به حساب می آمد ، نقش یک مربی دلسوز را برای همه ما داشتاسفندیار مرادیها از ميان ما رفته و میروند . يادآوري فقدان آنها هر بار دل ما را به درد مي آورد و آتش به جان مان مي زند. نامشان وقت هر دلتنگي جرئت مان مي بخشد، قوتم مان مي دهد و روشن مان مي دارددرود و صد درود بر تمام کسانی که مانند این معلم مبارز دیار ستمدیده لرستان اسفندیار مرادی که یادش همواره با من است، زندگی و مبارزه میکنند. درودی بیکران به همه کسانی که آنقدر خوبند که یاد و خاطره افکار انسانیشان ،بعد ار زفتنشان از بین ما ، هیچگاه فراموش نمیشود> آری تاکید میکنم که افکار و عقاید انسانی و انقلابی این شخصیتهای سیاسی و مبارز آنان را برجسته و فراموش نشدنی کرده است ، میکند و بس، لذا هر کدام از شما و ما میتوانیم ادامه دهنده راه این صمدهای بهرنگی دیارمان باشیم ، و صد البته تجربیاتی که جانشان را آگاهانه در راهش داده اند هم ،چراغ راهمان با توجه به شرائط دیکتاتوری سخت و خونریز کنونی بکنیمما اسفندیار مرادی را به روياهاي مان سپرديم.روياي بيداري و هشياريروياي پرواز و رهاييروياي آزادي و تجربه هاي نو را زيستنروياي به زير سئوال بردن، به نقد كشيدن، پرسش بر انگيختن و حقيقت را جستجو كردن.روياي جامعه اي عاري از ستم و استثماريا آنگونه كه اسفندیار مرادی همیشه شعارش بود و تا آخرین لحضه وفادار ماند، جامعه اي كه بر تارك آن نوشته شده باشدبه هر كس در جامعه انسانی به اندازه نيازش!اسفندیار مرادی برای بسیاری از یارانش فراموش نشدنی است و بس، در غم ار دست دادن این عزیز که نه شاه و نه شیخ را به رسمیت نمشتاخت تنها به قول حافظ میتوانم بگویم که ..... رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس // گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت // چون کمندش ای دل مپیچ کانجا // سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایتاسفندیار مرادی خود با چنين رويايي زيست؛ جسم و جانش را با آن گره زد، زندگي اش تعبير اين رويا بود. او تلاش كرد با شعله وجودش به زمستانهاي سرد این و آن دوران شكست مقطعی عشق وآزادی که من شاهد بودم ، در اوج کشتارو قتل عام زندانیان سیاسی که حتی آبت الله منتظری هم در خاطراتش آورده در تابستان سال 1367 در کنار اسفندیار عزیزم بودم و میدیدم چگونه خبر مرگ عزیزترین یارانش مانند هبت الله معینی چاغروند را که از زمان همرزم بودن با دکتر هوشنگ لرستانی که از اقوام ایشان هم بود میشناخت ، به مانندکوه تحمل میکرد و به ما که حتی به لحاظ مرزبندی سیاسی و دیدگاه خاصی هم در تاکتیک و هم در اهداف خاص استراتژیک خود در آن زمان با او داشتیم ، امید و گرمای ادامه مبارزه را مببخشیدمن و ما اسفندیار مرادی ها را از دست نداده ایم بلکه همه انسانیت آنها را از دست داده است . ولي او در روياي همه استثمار شدگان و ستمديدگان هر جا که ستمدیده هست حضور دارد.آری اسفندیار مرادی زنده است زماني كه زنان و مردان لر از رهنمودها و عشق و شور او الهام میگرفتند و مي گيرند.درقلب همه ما دانش آموزان و همکاران و همشهریها و همرزمانش او زنده است زماني كه چند صدهزار فرزند لر در رابطه با وصیتنامه اش پيوند برقرار مي كنند و به وجدی همراه با عشق به آزادی و برابری به میدان خواهند آمد.اسفندیار مرادی زنده است در پچ پچ محفلهاي مبارزاتی فرزندان عقیدتیش در سرتاسر سرزمنهای ستمدیده لرنشین ، در نجواي دختران وپسران دانشجوي معترض دانشگاها و یا کارگران رزمنده راه رهائی انسانیت كه يادش را همواره عزيز مي دارند و به قول يكي مبارزان خستگی ناپذیر و از دوست داران همه آزادیخواهان ، در ایمیلی به عنوان تسلیت برایم ارسال کرد نوشت,, غم از دست دادن یک فامیل که هم معلم بوده و هم همراهی در صف مبارزه با ستم در این غربت سخت است، و ادامه و نوشت ,,به یاد اسفندیار مرادیچه غمگین است عزیزانی که میروند زود ز دستیا به لجنزار زندگی فتاده یا بار کاکل آن نشستهچاره چیست زندگی همین است که هستپس در رنگین کمان این دشت، شمشیر را چسان باید بست؟,, ما ستمدیگان، لحظه سرخ موعود انفجار را تدارك مي بينیم.ما همه زمانی که انسانی دلسوز و آگاه را از دست میدهیم به هم میریزیم و البته باید بدانیم که، زندگی سخت و همواره سرتاپا معترض اسفندیار مرادی، تحقق ايده ها و آرزوهاي او هم بود زیرا هیچگاه تسلیم نشد ، هیچگاه کسی بیاد ندارد که او در مقابل هر ستمی سکوت کرده باشد چه در زمان بازداشت در زندان شاه و شیخ، و چه در زمان آزاد بودن و زندگی معمولی، لذا من و ما را بر مي انگيزاند كه هر چه سريعتر جاي خالي او را در مبارزه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در هر کجا، دقیقاً مانند خودش ، هرچند سخت است و پر بها ، جایش را پر كنيم.اسفندیار مرادی زندگي ساده اي داشت، اما بلند پرواز بود. براي او زندگي معنايي نداشت جز مبارزه برای عدالت و آزادی . او مبارزه انسانی را خوشبختي مي دانست. اسفندیار مرادی در روزهاي آخر زندگي اش گفته است به یکی از اقوام "خوشحالم از اينكه آنگونه که دلم خواست در حد توان مقابل هر ستمی ایستادم و زندگي كردم." او از اينكه آگاهانه و آزادانه زيست و توانست به زندگي خود و ديگران معنا بخشد لذت برد. اسفندیار مرادی شوق پرواز را به شخص من و ما آموخت.او الگويي از خود بجاي گذاشت كه همگان را بخود فرا مي خواند. الگويي كه توده هاي ستمديده بويژه مردان و زنان و دختران و پسران جوان لر را فرامي خواند كه زندگي معنا داري را جستجو كنند؛ همواره پرواز را به خاطر بسپارند؛ مستقل و متكي به خود باشند، شعر زندگي و شور مبارزه باشند و آينده اي روشن و درخشان را براي مردم ستمديده به تصوير كشند.عزیزان بیاد داشته باشید که جامعه ما بدون حضور و فعاليت افراد آگاه و مبارزي چون اسفندیار مرادی شانس تحول نخواهد داشت و به قهقراي بيشتري فرو خواهد رفت. اين اضطراري است كه هم اكنون با آن روبرو هستيم. يادآوري زندگي و مبارزه کسانی مانند اسفندیار مرادی اين مصاف را در مقابل ما قرار مي دهد كه هر چه سريعتر جاي يار و ياورستمدیدگان دیارمان را ، یعنی کسی که مانند رفيقي صمیمی تا لحظه آخر به آرمان انسان بودن و حقوق انسانی متعهد و وفادار بود پر كنيم.تنها از اين طريق است كه مي توان اندوه از دست دادنش را تحمل كنيم. حضورش را هموارهحس كنيم و قهقه هايش را به خاطر آوريم.بیاد دارم که روزی به من تلفن کرد و خبر مرگ یکی از پسرخاله های مشترکمان که در یک اختلاف فامیلی با گلوله حدود سال 1366 در خرم آباد به قتل رسیده بود را به من داد و پیشنهاد داد که به لرستان برویم ، هرگز فراموش نمیکنم که برای این عقبماندگی فرهنگی در آن منطقه که سبب مرگ این جوان و داغداری پدر بزرگوار این جوان، که او را صمیمانه دوست داشت در طول 500 کیلومتر راه اشک از چشمانش همواره سرازیر بود و مرا به این وظیفه که ما باید با این فرهنگ ارتجاعی و عقب مانده برادر کشی تا میتوانیم مقابله کنیم وسلاح رابروی کسانی نشانه بگیریم که حقوق انسانی ما را پایمال میکنند
|
|
| تاريخ بروز رساني ( 29 دي 1390,ساعت 13:08:35 ) |



وقتی با ایدهی ایجاد کمپین مین زمینی به سراغم آمدند ما فقط سه نفر در یک دفتر کوچک در واشینگتن دی سی در اواخر سال 1991 بودیم. من چندین ایده در مورد چگونگی شروع کمپین در ذهن داشتم، اما اگر هیچ کس به آنها وقعی نمی گذاشت چه؟ اما می دانستم که تنها راه پاسخ به این پرسشها آن بود که این چالش را بپذیرم.
